داد . او جواب نداد ، و او را عادت بودى كه روى از نماز بنگردانيدى الَّا به وقت افطار يك ساعت ، [ و ] ( 1 ) صوم الوصال داشتى پنج روز و ده روز .
چون ابيض بديد كه او جواب نمىدهد ، در زير صومعهء او بايستاد و به نماز مشغول شد . بر وجه نفاق و خداع . چون برصيصا از نماز فارغ شد ، فرونگريد راهبى را ديد به نماز مشغول شده در زيّى ( 2 ) و هيأتى نيكو . چون چنان ديد تأسّف خورد بر آن كه جواب او نداد ( 3 ) . آواز داد و گفت : يا عبد اللَّه ، مرا معذور دار كه تو آواز دادى و در نماز بودم . چون فارغ شدم بگوى تا چه كار است تو را ؟
گفت : مرا آرزوست كه با تو به يك جاى باشيم ( 4 ) و به يك جاى عبادت كنيم ( 5 ) ، و من سيرت تو برگيرم و به تو اقتدا كنم و از علم تو چيزى اقتباس كنم ( 6 ) و به دعاى تو رغبت مىكنم ، و من نيز تو را دعا كنم .
برصيصا گفت : من از تو مشغولم و دعا [ ى من ] ( 7 ) عام است جملهء مؤمنان را ، اگر تو مؤمنى در اين ميانه [ باشى ] ( 8 ) . آنگه او را رها كرد و با سر عبادت شد ( 9 ) چهل شبانه روز ( 10 ) . چون باز نگريد ( 11 ) ، او را ديد بر پاى ايستاده و نماز مىكرد و تضرّع و ابتهال مىكرد . چون چنان ديد ، گفت : اى بندهء خداى بگوى تا چه حاجت دارى تا به دو رسى ؟ گفت : حاجت من آن است كه با تو به يك جاى باشم و بسيارى زارى كرد . برصيصا او را دستورى داد تا در صومعه رفت و با
هامش
( 8 - 7 - 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 2 ) . اساس : به رتبتى ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 3 ) . آد ، كا ، گا : نداده بود .
( 4 ) . آد ، كا ، گا : باشم .
( 5 ) . آد ، كا ، گا : مىكنم .
( 6 ) . آد ، كا ، گا : چيزى بياموزم .
( 9 ) . آد ، كا ، گا بعد از .
( 10 ) . آد ، كا ، گا : شبانروز .
( 11 ) . آد ، كا ، گا : فرونگريد .