مجاهد گفت : معنى آن است كه دين منافقان خلاف ( 1 ) دين جهودان است . * ( ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْقِلُونَ ) * ، گفت : اين براى آن است كه ايشان گروهىاند كه عقل ( 2 ) كار نمىبندند .
* ( كَمَثَلِ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ ) * ، گفت : [ مثل ] ( 3 ) اينان چون مثل آنانند كه پيش ايشان بودند . عبد اللَّه عبّاس گفت : بنو قينقاعاند . مجاهد گفت : مشركان قريشاند كه به بدر كشته شدند . * ( ذاقُوا وَبالَ أَمْرِهِمْ ) * ، بچشيدند و بال كار خود از قتل و اسر و جلا . * ( وَلَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ ) * ، و ايشان را عذابى است دردناك .
آنگه مثلى بزد جهود و منافق را گفت : * ( كَمَثَلِ الشَّيْطانِ ) * ، چون مثل ابليس ( 4 ) كه گفت آدمى را كه : كافر شو . چون كافر شد ، گفت : من از تو بيزارم كه من از خداى مىترسم .
عبد اللَّه عبّاس و عبد اللَّه مسعود گفتند : مراد به انسان برصيصاى راهب است ، و قصّهء او آن بود كه در زمان فترت ، در صومعهاى خداى را هفتاد سال عبادت كرد . ابليس چندان كه خواست كه بر او ظفر يابد نمىتوانست . يك روز مردهء شيطان ( 5 ) را جمع كرد ، گفت : مرا حيلتى بياموزى ( 6 ) در كار برصيصا . يكى از جملهء ايشان - كه او را أبيض گفتند - و او آن بود كه روزى بيامد و خواست تا رسول ما را وسوسه دهد ( 7 ) و جبرئيل بيامد و يكى پر ( 8 ) بزد و او را به اقصاى هند انداخت - او گفت : من تدبيرى سازم . بيامد و بر صورت [ 27 - ر ] راهبى ميان سر تراشيد ( 9 ) و جامهء رهبانان پوشيد ( 10 ) ، و به زير صومعهء برصيصا آمد و او را آواز
هامش
( 1 ) . آد ، كا ، گا : به خلاف .
( 2 ) . آد ، كا ، گا را .
( 3 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 4 ) . آد ، كا ، گا * ( إِذْ قالَ لِلإِنْسانِ اكْفُرْ ) * .
( 5 ) . آد ، كا ، گا : شياطين .
( 6 ) . آد ، كا ، گا : بياموزيد .
( 7 ) . آد ، كا ، گا : وسوسه كند .
( 8 ) . آد ، كا ، گا بر او .
( 9 ) . آد ، گا : تراشيده .
( 10 ) . آد ، گا : پوشيده .