نخوانند ( 1 ) و عالمى در ميان قومى كه احوال او ندانند و ( 2 ) تفقّد نكنند ، و اسيرى در بلاد روم ( 3 ) در ميان كافران كه خداى را ندانند . آنگه گفت : كيست كه مؤونت اين مرد كفايت كند تا خداى تعالى در فردوس اعلى او را جاى دهد ؟ حضرت امير المؤمنين على برخاست ( 4 ) و دست سائل گرفت و ببرد ( 5 ) به حجرهء فاطمه عليها السّلام - و گفت : اى دختر رسول خداى در كار اين مهمان ( 6 ) نظر كن .
فاطمه گفت : اى پسر عمّ رسول خداى در سراى جز قدرى گندم نبود و از آن طعامى ساختهام و كودكان ما ( 7 ) محتاجند و تو روزه دارى و طعام اندك است ، يك كس را بيش نباشد . [ گفت : حاضر كن . فاطمه - عليها السّلام - طعام را حاضر كرد . امير المؤمنين - عليه السّلام - چون ديد كه طعام اندك است ، با خود ] ( 8 ) گفت :
اگر من [ 25 - پ ] طعام نخورم نشايد و اگر طعام خورم مهمان را كفايت نباشد .
دست مبارك دراز كرد به علَّت آن كه چراغ اصلاح مىكنم و چراغ را بنشاند . آنگه حضرت خير النّساء ( 9 ) را گفت : در چراغ روشن كردن تعلَّل كن تا مهمان طعام نيك بخورد آنگه چراغ بيار ، و حضرت امير المؤمنين - صلوات اللَّه و سلامه عليه - دهان مبارك مىجنبانيد و مىنمود كه طعام مىخورم و ( 10 ) نمى خورد تا مهمان طعام تمام بخورد و سير شد . حضرت خير النّساء ( 11 ) - عليها السّلام - چراغ بياورد و بنهاد و طعام بر حال خود بود . پس امير المؤمنين مهمان را گفت : چرا طعام نخوردى ( 12 ) ؟
گفت : يا ابا الحسن من طعام بخوردم و سير شدم و لكن خداى تعالى طعام را
هامش
( 1 ) . آد ، كا ، گا : كه آن را نخوانند .
( 2 ) . آد ، كا ، گا : كه مردم به اقوال او گوش باز ندارند و او را .
( 3 ) . اساس كه ، با توجّه به ضبط نسخه بدلها حذف شد .
( 4 ) . آد ، كا ، گا : برخواست .
( 5 ) . آد ، كا ، گا تا .
( 6 ) . آد ، كا ، گا : يا فاطمه در كار اين مرد .
( 7 ) . آد ، كا ، گا به آن .
( 8 ) . اساس : افتادگى دارد ، از آد آورده شد .
( 11 - 9 ) . آد ، كا ، گا : فاطمه .
( 10 ) . آد ، كا ، گا : امّا .
( 12 ) . آد ، كا ، گا : نمىخورى .