برسيدم او رمق داشت ، خواستم تا آب به دو دهم نالهاى بر آمد از پس پشت من .
پسر عمم اشارت كرد به او ، برفتم . هشام بن العاص را ديدم ، برفتم تا آب به او دهم نالهء ديگر برآمد . او اشارت كرد كه آب به دو ده ( 1 ) . چون بنزديك او رسيدم جان بداده بود . [ تا به نزديك هشام آمدم او نيز جان بداده بود ] ( 2 ) . با نزديك پسر عمّ آمدم جان بداده بود . گفتم : سبحان اللَّه ! ايثار اين باشد .
در خبر است كه حضرت امير المؤمنين على - صلوات اللَّه و سلامه عليه - روزى جماعتى را ديد گفت :
من انتم ،
كيستيد شما ؟ گفتند :
نحن قوم متوكّلون
، ما جماعتىايم متوكّلون ، به توكّل زندگانى كنيم . گفت : توكّل شما به كجا رسيده است ( 3 ) ؟ گفتند :
اذا وجدنا اكلنا و اذا فقدنا صبرنا ،
چون بيابيم بخوريم و چون نيابيم صبر كنيم . [ على - عليه السّلام ] ( 4 ) گفت :
هكذا يفعل الكلاب عندنا ،
سگان بنزديك ما همچنين كنند . گفتند : پس چگونه بايد كرد يا امير المؤمنين ؟ گفت : چنان كه ما كنيم ، چون نيابيم شكر كنيم و چون بيابيم ايثار كنيم .
ذو النّون مصرى را پرسيدند كه : زهد چه باشد ؟ گفت سه چيز [ باشد ] ( 5 ) :
ترك طلب المفقود و تفريق المجموع و الايثار بالقوت
، گفت : آنچه داريد بدهيد و آنچه نداريد مجوييد ( 6 ) و آنچه قوت تو باشد به آن ايثار كنيد ( 7 ) . * ( وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِه فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ) * ، گفت : هر كس را كه او را نگاه دارند از بخل نفس ، ايشان ظفر يافتگان باشند . و « شحّ » در كلام عرب بخلى باشد با حرص ، يقال : شحيح بين الشّحّ و الشّحّة و الشّحاحة ، قال عمرو بن الكلثوم - شعر :
ترى اللَّحز الشّحيح اذا امرّت
عليه بماله فيها مهينا
هامش
( 1 ) . آد ، كا ، گا خواستم كه او را آب دهم .
( 2 ) . اساس : افتادگى دارد ، از آد آورده شد .
( 3 ) . آد ، كا ، گا : شما تا كجاست .
( 5 - 4 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به كا افزوده شد .
( 6 ) . آد ، كا ، گا : نخورى . نخوريد .
( 7 ) . آد ، كا ، گا : ايثار كنى / ايثار كنيد .