مهاجر ، قوم ( 1 ) بودند كه ايشان سراى داشتند و زن داشتند و بنده و پرستار و شتر ( 2 ) ، جز آن است كه خداى تعالى ايشان را درويش خواند و در زكات سهمى پديد كرد براى ايشان .
* ( وَالَّذِينَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ ) * ( 3 ) * ( وَالإِيمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ ) * ، گفت : و آنان كه سراى اسلام را - يعنى مدينه را - به جاى خود گرفتند و ايمان را ، و آن را كهف و ملاذ خود ساختند ( 4 ) چنان كه مرد را مسكن باشد ، پيش [ از ] ( 5 ) آمدن ( 6 ) رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم - به مدينه و جماعت مهاجر و انصار بودند ، خداى تعالى بر ايشان ثنا گفت كه ايشان به رسول ايمان آوردند ، و او هنوز به مكّه بود و مسجدها بنا مىكردند ، [ گفت ] ( 7 ) : * ( يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَيْهِمْ ) * ، دوست مىدارند آنان را كه هجرت كردند از مكّه با ايشان ( 8 ) . * ( وَلا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمَّا أُوتُوا ) * ، و در دل خود حاجتى و حزازتى و حسدى نمىيابند از آنچه رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم - به مهاجران مىدهد ، براى آن كه رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم - اموال بنى النّضير قسمت كرد ميان مهاجر ( 9 ) و چيزى به انصار ( 10 ) نداد ، مگر ( 11 ) سه كس را كه گفتيم پيش از اين . * ( وَيُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ ) * ، و ايشان مهاجر را بر خويش و اهل خويش ايثار مىكنند ، و اگر چه ايشان را ( 12 ) حاجت باشد و نيز گفتند ( 13 ) :
آيت در مردى آمد انصارى كه او را سر گوسفندى بود بريان كرده و او و اهل
هامش
( 1 ) . آد ، كا ، گا : قومى .
( 2 ) . آد ، كا ، گا : اشتر .
( 3 ) . آد ، گا : تبوّؤا الدّار .
( 4 ) . كا : شناختند .
( 7 - 5 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 6 ) . اساس : آمدند ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 8 ) . آد ، كا ، گا : بر ايشان .
( 9 ) . آد ، كا ، گا : مهاجران .
( 10 ) . آد ، كا ، گا : انصاريان .
( 11 ) . آد ، كا ، گا آن .
( 12 ) . آد ، كا ، آن .
( 13 ) . آد ، كا ، گا : انس گفت .