بركت داده است . آنگه از آن طعام امير المؤمنين بخورد و حضرت خير النّساء و شاهزادهها ( 1 ) - عليهم السّلام - نيز بخوردند و همسايهها را ( 2 ) نصيب دادند از بركت كه خداى تعالى داده بود ايشان را . بامداد كه حضرت امير المؤمنين - صلوات اللَّه و سلامه عليه - به مسجد آمد رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم - گفت : يا على چون بودى به ( 3 ) مهمان ؟ گفت : به حمد اللَّه يا رسول اللَّه نيك بود . رسول گفت : خداى تعالى تعجّب نمود از آنچه تو ( 4 ) كردى دوش از چراغ كشتن و طعام نخوردن براى مهمان . گفت : يا رسول اللَّه ! تو را كه خبر داد ؟
گفت : جبرئيل خبر داد مرا از آن ، و اين آيت آورد در شأن تو : * ( وَيُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ ) * .
در حكايات الصّالحين آمد ( 5 ) كه ابو الحسين انطاكى گفت : هشتاد و اند مرد بر من حاضر آمدند به بعضى دههاى رى ، و بر ما نانى چند بود آن نانها پاره پاره كردم و در پيش ايشان نهادم ( 6 ) . چون ساعتى بر آمد ( 7 ) چراغى بياوردم و بنهادم آن پارههاى نان بر حال خود بود كه ( 8 ) هيچ كس نخورده بود از آن كه بر صاحبش ايثار كرده بود .
و در حكايت آمد عن حذيفة العدوىّ كه او گفت : روز يرموك ( 9 ) برخاستم ( 10 ) و پارهء آب برگرفتم تا طلب پسر عمّى كنم كه با اين جماعت در بيابان بود ( 11 ) . گفتم : اگر به او رسم و او را رمقى بود اين شربت آب به دو دهم . به او
هامش
( 1 ) . آد ، كا ، گا : فاطمه ، حسن و حسين .
( 2 ) . آد ، كا ، گا : و همسايگان را نيز .
( 3 ) . آد ، كا ، گا : با .
( 4 ) . آد ، كا ، گا به آن درويش .
( 5 ) . آد ، كا ، گا : آوردهاند .
( 6 ) . آد ، كا ، گا و در چراغ آوردن تهاون مىكردم .
( 7 ) . آد ، گا : شد ، كا : بود .
( 8 ) . آد ، كا ، گا : كه هر يك بر صاحبش ايثار كرده بود .
( 9 ) . آد ، گا : احد .
( 10 ) . آد ، كا ، گا : برخواستم .
( 11 ) . آد ، كا ، گا : افتاده بود .