تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
ابو الشّعثاء گفت مردى عبد اللَّه مسعود را گفت : من مىترسم كه هالك باشم . گفت : چرا ؟ گفت : براى آن كه خداى تعالى مىگويد : * ( وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِه فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ) * ، و من مردى شحيحم از دست من هيچ [ 26 - ر ] چيزى بيرون نيامد ( 1 ) . گفت : شحيح نه آن باشد ، شحّ آن باشد كه مال نگاه دارى و از مال برادرت خورى به ظلم ، اين كه تو كردى بخل است و بخل بدخويى است . علىّ بن طلحه گفت از عبد اللَّه عبّاس كه گفت : در اين آيت مراد آن است كه هر كس كه [ او ] ( 2 ) متابعت هواى نفس كند . ابن زيد گفت : هر كس كه بخل نفس او را حمل نكند كه مأمورات را ترك كند و منهيّات را ارتكاب ، از آنان [ باشد ] ( 3 ) كه او را نگاه داشته باشند از بخل نفس . أنس مالك روايت كرد كه رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم - گفت : هر كه او زكات بدهد و مهمان را طعام بدهد و در نائبه‌اى كه افتد خرجى كند ، او برى باشد از شحّ نفس ، و هم أنس مالك روايت كرد كه رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم - در دعا گفتى : اللَّهمّ انّي اعوذ بك من شحّ نفسي و ( 4 ) اسرافها و وسواسها . جابر عبد اللَّه أنصارى روايت كرد كه رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم - گفت : اتّقوا الشحّ فانّ الشّحّ اهلك من كان قبلكم ، گفت : بپرهيزيد از بخل كه بخل هلاك كرد آنان را كه پيش شما بودند . أبو الهيّاج الأسدىّ گفت : به خانهء خداى طواف مىكردم ، مردى را ديدم كه طواف مىكرد مىگفتى : اللَّهمّ قني شحّ نفسي ، و بر آن ( 5 ) زيادت نمىكرد . او
هامش
( 1 ) . آد ، كا ، گا : نيايد . ( 2 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به كا افزوده شد . ( 3 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 4 ) . آد من . ( 5 ) . آد ، گا : و بر اين چيزى .