ازد شنوءه شنيدهاند ( 1 ) ، رزق به معنى شكر ( 2 ) ، قال ( 3 ) : ما رزق فلان أى ما شكر فلان ، و رسول - عليه السلام - گفت : خداى تعالى به بامداد و شبانگاه نعمت به بندگان مىفرستد ، آنگه ايشان بعضى شكر مىكنند و بعضى كفران ، مىگويند ما را به نوء فلان ستاره باران دادند .
گفتند : سليمان عبد الملك بعضى علما را گفت : اگر ( 4 ) از علم نجوم پارهاى بر خوانيد ( 5 ) تا از آن ( 6 ) بى نصيب نباشيد ( 7 ) . او گفت : مرا از آن منع است . گفت : و آن منع چيست ؟ گفت خبرى كه مرا روايت كردند كه رسول - عليه السلام - گفت :
مخوفتر چيزى كه من مىترسم بر امّت من ( 8 ) سه چيز است : يكى حيف به ائمّه ، و يكى تكذيب به قدر ، سيم ايمان به نجوم ، آنگه به ايشان خطاب كرد بر سبيل تخويف و تخدير ، گفت : فلو لا ، أى فهلَّا اذا بلغت الحلقوم ، ( 9 ) يعنى النّفس الحلقوم ، امّا نفس بيفگند لدلالة الكلام عليه چنان كه شاعر گفت :
لعمرك ما يغنى الثّراء عن الفتى
إذا حشرجت يوما و ضاق بها الصّدر
گفت : چرا آنكه كه جانها به حلقوم رسد در وقت نزع ، * ( وَأَنْتُمْ حِينَئِذٍ تَنْظُرُونَ ) * و شما آنگه در آن وقت مىنگريد ( 10 ) . دو قول گفتند : يكى آن كه منزوع را خواست كه مىنگرد شاخص البصر متحيّر بمانده ، و مىداند كه بخواهد مرد ( 11 ) و هيچ چاره ندارد و هيچ دفع نتواند كردن آن را .
قولى ديگر آن است كه ( 12 ) خطاب با آنان است كه بر بالين مرده باشند ، ايشان مىنگرند تا كى باشد كه جان او بر آيد و نفس او منقطع شود .
هامش
( 1 ) . آد ، كا ، گا : ندارد .
( 2 ) . آد ، گا : شكر به معنى رزق آمد .
( 3 ) . آد ، كا ، گا : يقال .
( 4 ) . آد ، گا : كه .
( 5 ) . آد ، گا : بر خوان .
( 6 ) . آد ، كا ، گا علم .
( 7 ) . آد ، گا : نباشى .
( 8 ) . آد ، گا : خود .
( 9 ) . كا : أى فهلَّا .
( 10 ) . گا و بر اين .
( 11 ) . آد ، گا : كه خواهد مردن البتّه .
( 12 ) . آد ، گا : و قولى ديگر آن كه .