* ( وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْه مِنْكُمْ ) * و ما به او نزديكتر باشيم از شما ، يعنى به علم و قدرت احوال او بدانيم و بر آنچه خواهيم بر او قادرتر باشيم از شما .
* ( وَلكِنْ لا تُبْصِرُونَ ) * و لكن شما ما را نمىبينيد . گفتند : مراد به « نحن » رسولان اويند از فرشتگان كه به قبض روح آمده باشند ، و لكن شما ايشان را نبينيد از آن جا كه ايشان لطيفاند و شما را شعاع اندك است .
* ( فَلَوْ لا إِنْ كُنْتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ ، تَرْجِعُونَها إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ) * ، أى فهلَّا ، گفت :
چرا اگر چنان است كه شما گفتيد و گمان برديد از نفى بعث و نشور و ثواب و عقاب كه شما را جزا نخواهند ( 1 ) داد به خير و شر ، جان خود يا جان آن متوفّى با تن او ( 2 ) نبريد ، و قوله : * ( تَرْجِعُونَها ) * ، از « رجع » متعدّى است و « ها » راجع است با نفس .
اگر در آن دعوى كه كردى ( 3 ) راست گوييد ( 4 ) . اگر گوييد گويند : جواب « لولاء » اوّل كجاست من قوله : * ( فَلَوْ لا إِذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ ) * ، گوييم فرّاء گفت : جواب هر دو « لو لا » يكى است ، اوّل و دوم و هو قوله : * ( تَرْجِعُونَها ) * ، و گفت اين خطاب است با قومى كه گفتند : ما مرگ باز توانيم داشت ( 5 ) از خويشتن به علم و تدبير و چاره و طب و مانند اين ، خداى تعالى بر سبيل تقريع ايشان را گفت : اگر در اين دعوى راست گوييد ، چرا چون جان به حلقوم ( 6 ) مرد رسد باز پس نبريد ، و التقدير : فهلا ترجعون النفس إليه إذا بلغت الحلقوم و ء انتم حينئذ تنظرون . حيارى لا تقدرون على ردها چرا چون جان مرد به حلق رسد باز پس نبريد به تدبير و چاره ، و معلوم ( 7 ) است كه چيزى نتوانيد كردن ( 8 ) جز آن كه ( 9 ) مىنگريد متحيّر فرو مانده . و عرب چنين بسيار كند كه دو چيز را به يك جواب كفايت كند ، و در قرآن از اين بسيار است ، منها قوله :
هامش
( 1 ) . آج : خواهند .
( 2 ) . آد ، گا : ندارد .
( 3 ) . آد ، گا : كرديد كا : كردهايد .
( 4 ) . كا : راست گيريد .
( 5 ) . آد ، كا ، گا : داشتن .
( 6 ) . آد ، كا ، گا : حلق .
( 7 ) . آد ، كا ، گا : چه معلوم .
( 8 ) . آج : نتوان كرد .
( 9 ) . آد ، كا ، گا : چنان كه .