همانا كه نگوييد ( 1 ) : سقينا بنوء كذا ( 2 ) ما را به طلوع فلان ستاره باران دادند يا به سقوط فلان ستاره . گفتند : يا رسول اللَّه ! اين وقت انواء نيست و ما اين نگوييم .
رسول - عليه السلام - دو ركعت نماز كرد و دعا كرد ، بادى بجنبيد و ابرى بر آمد و بارانى عظيم آمد ( 3 ) تا واديها پر شد و سقايهها ( 4 ) پر كردند .
آنگه رسول - عليه السلام - بر نشست ، مردى را ديد كه آب مىگرفت به ( 5 ) قدحى كه داشت ( 6 ) و مىگفت : ما را اين باران به نوء فلان ستاره آمد . رسول - عليه السلام - گفت : من دانستم كه از شما بعضى اين گويند ، خداى تعالى اين آيه فرستاد : * ( وَتَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ ) * ، گفت : روزى و حظَّ و نصيب خود ( 7 ) تكذيب كرديد ، و آنگه ( 8 ) نگفتيد اين باران به رحمت خداى آمد ، و گفتيد به نوء ستاره آمد . و مثال آيت آن است كه يكى از ما گويد : جعلت إحساني إليك أن تسيء إلى و جعلت شكر إكرامى لك انّك اتّخذتنى عدوّا ، و گفتند : تقدير آيت آن است كه : و تجعلون شكر رزقكم التّكذيب ، على حذف المضاف و اقامة المضاف إليه مقامه ، كقوله : وَسْئَلِ الْقَرْيَةَ ( 9 ) ، و مثله فى المعنى قول الشّاعر :
فكان شكر القوم عند المنن - كىّ الصّحيحات فقأ الأعين و روايت كردند كه رسول - عليه السلام - خواند :
و تجعلون شكركم انّكم تكذّبون
، يعنى به بدل شكر تكذيب كرديد : و بعضى أئمّهء لغت گفتند ( 10 ) : در لغت
هامش
( 1 ) . آد ، گا : گوييد ، كا : گويند .
( 2 ) . آد ، گا يعنى .
( 3 ) . آد ، گا : بباريد .
( 4 ) . آج ، كا : سقاها آد : سقايها گا : كه مصانع و حياض پر شد ، با توجّه به ضبط گا مىتوان حدس زد كه كلمهء « سقّابه » به معنى گودال آب و حياض و محلّ جمع آورى آب باران بوده باشد .
( 5 ) . آد ، گا بر نشست به تفرج سيل و آب ، شخصى مىآمد و .
( 6 ) . آد ، گا : و قد حى آب در دست داشت .
( 7 ) . گا ، آد ، گا را .
( 8 ) . آد ، گا : بانگه / به آن كه .
( 9 ) . سورهء يوسف ( 12 ) آيهء 82 .
( 10 ) . آد ، گا كه .