مىباشى . گفتند : [ 139 - ر ] « تفكّه » از اضداد است ، يقال : تفكّه اذا تنعّم ، و تفكّه اذا حزن . فرّاء گفت : تفكّهون و تفكّنون لغتان ، و گفتند : تفكّه سخنى باشد كه به كار نيايد ، و منه الفكاهة ( 1 ) للمزاح ، و اصل كلمه اين است ، و « تفكّه » حديث مزاح باشد . تشبيها بالتّعلل بالفواكه ، و معنى آن كه يتروحون إلى التندّم كما يتروّح الفكه الى الحديث استراحت مىكنند به پشيمانى چنان كه مرد ممازح به حديث خويش استراحت كند .
* ( إِنَّا لَمُغْرَمُونَ ) * ، أى و يقولون * ( إِنَّا لَمُغْرَمُونَ ) * ، گويند : ما غرامت زدهايم كه خرج كردهايم و دخل نيافتهايم . عبد اللَّه عبّاس و قتاده گفت : ما معذّبيم ، و الغرامة ( 2 ) و هو العذاب . مجاهد و عكرمه گفتند : « مولع بنا » به ما ولع ( 3 ) شدهاند ، يعنى به زيان ما . مقاتل حيّان گفت : مهلكون ما را هلاك كردهاند .
* ( بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ ) * بل ما محروم و محدوديم و بازده ( 4 ) بازمانده ( 5 ) و روزى بگردانيده از ما . انس مالك گفت : يك روز رسول - عليه السلام - به زمينى از زمينهاى انصار بگذشت ناكشته بود ، گفت : چرا اين زمين نكشتى ( 6 ) ؟ گفتند : براى آن كه باران كم مىآيد ( 7 ) ، گفت : شما تخم در زمين افگنى ( 8 ) كه روياننده خداست .
سالى به باران روياند و سالى به باد و سالى به نجم . آنگه اين آيت بر خواند ، و محروم و محدود و محارف ( 9 ) همه ضدّ مرزوق باشد .
* ( أَ فَرَأَيْتُمُ الْماءَ الَّذِي تَشْرَبُونَ ) * ، گفت : مىبينى ( 10 ) اين آب كه مىخورى ( 11 ) .
هامش
( 1 ) . الفاكهة .
( 2 ) . آج : من الغرامة آد ، كا ، گا : من الغرام .
( 3 ) . آد ، كا ، گا : و الع .
( 4 ) . آد ، گا : باز زده .
( 5 ) . آج ، كا ، گا : و باز مانده .
( 6 ) . آد ، گا : نكشتهايد .
( 7 ) . اساس : مىآمد ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 8 ) . آج ، و ديگر نسخه بدلها : افگنيد .
( 9 ) . اساس ، آج : محاد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 10 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : مىبينيد .
( 11 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : مىخوريد .