اهل دوزخ هر يكى از ايشان را اندامى باشد شهىّ و مردان را آلتى بود كه ضعيف نبود ( 1 ) . عبد اللَّه مسعود گفت از رسول - عليه السلام - شنيدم كه گفت : نورى در بهشت پديد آيد اهل بهشت گويند : اين نور چيست ؟ گويند : روشنايى ( 2 ) [ 132 - پ ] دندان حورى است كه در روى شوهر خود بخنديد .
و در خبر است كه حورا ( 3 ) چون در بهشت بخرامند ( 4 ) از خلخال ( 5 ) و سوار و نعلين او آواز تسبيح و تهليل و تمجيد ( 6 ) مىآيد . مجاهد گفت كه حور را براى آن حور خوانند كه يحار فيها الطرف كه چشم در او متحيّر بماند .
* ( لا يَسْمَعُونَ فِيها لَغْواً ) * ، گفت در اين بهشتها سخن بيهوده و بى معنى نشنوند .
* ( وَلا تَأْثِيماً ) * و نه نيز نسبت كردن به اثم و بزه ، يعنى يكديگر را نگويند اثمت ( 7 ) بزه كار شدى به اين كه گفتى . « إِلَّا قِيلًا » ، اين استثناى منقطع است الَّا گفتار ، سلاما سلاما . و نصب قيلا بر استثناست و نصب « سلاما » بر مصدرى است محذوف الفعل ، اى و يسلَّمون سلاما و روا بود كه مفعول به باشد و التقدير : بل ( 8 ) يسمعون سلاما سلاما . و شايد كه قول بعضى بود بعضى ( 9 ) سلَّمك اللَّه سلاما . كما قال تعالى : وَاللَّه أَنْبَتَكُمْ مِنَ الأَرْضِ نَباتاً ( 10 ) ، آنگه ايشان را به نامى ديگر بخواند اعنى ( 11 ) اهل بهشت . وصف نعيم و منازل ايشان كرد گفت :
* ( وَأَصْحابُ الْيَمِينِ ما أَصْحابُ الْيَمِينِ ) * ، گفت اهل دست راست چه اهل ( 12 ) و
هامش
( 1 ) . آد ، گا : نشود و همه را خوشدل دارد ، كه در قضيب او ضعفى و سستى نيايد .
( 2 ) . آد ، گا : اين نور .
( 3 ) . آد ، گا : حور عين حور / حوران .
( 4 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : بخرامد .
( 5 ) . آد ، گا گوشواره .
( 6 ) . آد : تسبيح و تحميد و تهليل گا : تسبيح و تمجيد و تهليل .
( 7 ) . آد ، گا تو .
( 8 ) . آد : اى .
( 9 ) . آد ، گا را .
( 10 ) . سورهء توبه ( 9 ) آيهء 94 .
( 11 ) . آد ، گا : برخواند يعنى .
( 12 ) . آد ، گا : اهلى .