خورد ( 1 ) و بر صفحهء ( 2 ) او افتد و پرها بيفشاند از هر پرى از آن او لونى ( 3 ) بيرون آيد از برف سپيدتر و از زبده ( 4 ) نرمتر و از انگبين شيرينتر كه هيچ لونى با لونى نماند ، آنگه بپرد و برود .
* ( وَحُورٌ عِينٌ ) * ، ابو جعفر ( 5 ) و حمزه و كسايى خواندند و مفضّل در شاذّ : و حور عين بجرّ « راء » و « نون » عطفا على قوله : باكواب و اباريق و لحم طير و بعضى ( 6 ) اهل معانى اين قراءت ضعيف داشتند گفتند : براى آن كه حوران ( 7 ) را نگردانند و انّما ( 8 ) خمر گردانند پس اختيار رفع كردند فى « حُورٌ عِينٌ » او على تقدير « لهم » « حور عين » او على ( 9 ) انّه عطف على قوله : * ( وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ ) * : پس بر اين قراءت گرداننده ، و طواف كننده ولدان باشند و حوران ( 10 ) و بر قراءت جرّ ، ايشان معطوف ( 11 ) بهنّ باشند به معنى آن كه عرض كنند ايشان را بر مؤمنان و آنچه ايشان الزام كردند و ( 12 ) حور العين كه در عادت نيست كه ايشان را گردانند . ( 13 ) [ گوييم لازم آيد كه « و فاكهة و لحم طير » به رفع خوانند كه آن نيز عادت نيست كه گردانند ] ( 14 ) و انّما ( 15 ) عادت در خمر است ، پس اين را تأويل بايد كردن و تأويل آن است كه بر معنى حمل كنند و معنى آيت آن است كه ينعّمون بفاكهة و لحم طير و حور عين [ 132 - ر ] . يا در كلام فعلى اضمار كنند كه لايق حال باشد چون طوف لايق نيست به حور عين . و ذلك قولنا ينعّمون بحور عين كما قال الشاعر :
هامش
( 1 ) . آد ، گا : خواهد .
( 2 ) . آد ، گا : صحفه .
( 3 ) . آد ، گا طعام .
( 4 ) . آد ، كا ، گا : كره .
( 5 ) . آد ، گا : ابو حفص .
( 6 ) . آد ، گا : بهرى .
( 10 - 7 ) . آد ، كا ، گا : حوريان .
( 8 ) . آد ، گا : الا كا : امّا .
( 9 ) . اساس : و على ، با توجه به آج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 11 ) . اساس : معطوف ، با توجه به آج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 12 ) . همهء نسخه بدلها : در .
( 13 ) . آد : كه عادت نيست كه گردانند .
( 14 ) . اساس و آج : افتادگى دارد ، از آد افزوده شد .
( 15 ) . آد ، كا ، گا : اما .