تقول و قد ( 1 ) درأت لها وضينى
أهذا دينه ابدا و ديني
كلبيّ گفت : طول هر سريرى سيصد گز باشد . چون بنده خواهد تا پاى بر او نهد سر فرود آرد تا پاى برنهد ( 2 ) آنگه با جاى خود شود . ضحّاك گفت : موضونة ( 3 ) مصفوفة با يكديگر نهاده در صف . و اين روايت علىّ بن طلحه ( 4 ) است از عبد اللَّه عبّاس .
* ( مُتَّكِئِينَ عَلَيْها مُتَقابِلِينَ ) * ، تكيه زده باشند بر آن سريرها روى بر روى ( 5 ) كرده ، گفتند : در نشست و خواست ( 6 ) و گفتند : در زيارت ، يعنى متزاور باشند به زيارت يكديگر روند .
* ( يَطُوفُ عَلَيْهِمْ ) * مىگردند بر ايشان غلامانى كودكان به زاد ، مخلَّد ( 7 ) باشند كه هرگز بنميرند و پير نشوند و از حالت كودكى و برنايى بنگردند ، نه چنان باشند كه خداى دنيا كه بيشتر از يك دو سال صلاحيت خدمت ندارند . عكرمه گفت :
منعّم باشند . سعيد جبير گفت : مقرطون [ گوشواره دارند ، براى آن كه خلد ] ( 8 ) گوشواره باشد به تازى ، قال الشاعر :
و مخلَّدات باللجين كأنّما
أثباجهنّ أقاوز الكثبان
حسن بصرى گفت : كودكان اهل دنيا باشند ، ايشان را طاعتى نبود كه بر آن ثواب گيرند و معصيتى نباشد ايشان را كه بر آن عقاب كنند ، پس در بهشت خدمت اهل بهشت كنند . و در خبر آمده است [ 131 - ر ] كه : اطفال كفّار خدم اهل بهشت باشند .
* ( بِأَكْوابٍ ) * ، جمع كوب باشد و آن كوزههايى ( 9 ) [ باشد ] ( 10 ) كه دسته ندارد
هامش
( 1 ) . آد ، گا : و لقد .
( 2 ) . كا : تا او پاى بر آن جا نهد .
( 3 ) . آد ، گا : أى .
( 4 ) . آد : على بن ابى طلحه .
( 5 ) . كا : روبه روى .
( 6 ) . كذا در اساس و همهء نسخه بدلها : خواست / خاست .
( 7 ) . آد ، كا ، گا مؤيّد .
( 8 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد ، كا ، گا افزوده شد .
( 9 ) . آج ، كا : كوزها / كوزهها .
( 10 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آج ، كا ، گا افزوده شد .