در شكاف نباشد بل بر روى زمين مىرود . در خبرى ديگر آمد كه : نخل بهشت را عروقش از سيم باشد و شاخش از زر و برگهاى او حلَّهها باشد و ميوهء او از انواع درّ و جواهر باشد ، به طعم از انگبين شيرينتر و نرمتر از زبده ( 1 ) در او هيچ استخوان نباشد .
ابو سعيد خدرىّ روايت كرد از رسول - عليه السلام - كه گفت : شب معراج كه مرا بر آسمان بردند ، درختان نار ديدم بر او هر نارى چند ( 2 ) پوست شترى ( 3 ) مقتّب ، و مرغان او چون شتران بختى . كنيزكى را ديدم ، گفتم ( 4 ) : تو كه رايى ( 5 ) ؟ گفت : زيد حارثه را ( 6 ) . زيد را بشارت دادم به آن . و در بهشت چيزها ديدم كه چشمها ديده نيست ( 7 ) و گوشها شنيده نيست ( 8 ) و بر خاطر هيچ آدمى گذشته نيست ( 9 ) . * ( فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ) * .
* ( فِيهِنَّ خَيْراتٌ حِسانٌ ) * ، كسائي گفت : خداى تعالى دو بهشت بگفت و دو ديگر گفت ( 10 ) ، آنگه چمع كرد هر چهار را ، گفت ( 11 ) : در آن بهشتها زنانى باشند خيرات ، و هى ( 12 ) جمع خيرة . جملهء قرّاء [ 121 - ر ] به تخفيف خواندند . ابو رجاء العطاردىّ در شاذّ « خيّرات » خواند به تشديد « يا » ، و آن دو لغت است مثل : سيد و سيّد و هين و هيّن و لين و ليّن .
امّ سلمه - رضى اللَّه عنها - گفت : رسول را - عليه السلام - پرسيدم كه « خيرات حسان » چه باشد ؟ گفت :
خيرات الأخلاق حسان الوجوه
نكو ( 13 ) خوى
هامش
( 1 ) . آد ، گا : و از روغن نرمتر كا : و نرمتر از كره .
( 2 ) . آد ، گا : چندانك .
( 3 ) . كا : اشترى .
( 4 ) . آد ، كا اى كنيزك گا يا كنيزك .
( 5 ) . اساس ، آد ، كا : كرايى / كه رايى .
( 6 ) . آد ، كا ، گا پس .
( 7 ) . آد ، گا : چشمها نديده .
( 8 ) . آد ، گا : گوشها نشنيده .
( 9 ) . آد ، گا : آدمى نگذشته .
( 10 ) . اساس : گفتند كا : ندارد ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 11 ) . آد ، كا ، گا فيهنّ .
( 12 ) . كا : ندارد .
( 13 ) . آد ، كا : نيكو .