اصلها باشند . * ( فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ) * .
* ( فِيهِما عَيْنانِ تَجْرِيانِ ) * ، گفت : در اين دو بستان دو چشمه باشد روان ( 1 ) .
عبد اللَّه عبّاس گفت : بالكرامة و الزّيادة ، يعنى ايشان را كرامت و زيادت آرند .
حسن گفت : دو چشمهء آب زلال باشد ، يكى را « تسنيم » گويند و يكى را « سلسبيل » . عطيّه گفت : يكى از آب باشد آبى نا متغيّر ، و يكى ( 2 ) خمر كه لذّت خورندگان باشد ، و گفتند : آن دو چشمه از كوهى به زير مىآيد از مشك . ابو بكر ورّاق گفت : اين دو چشمهء روان ( 3 ) در بهشت آن را باشد كه او را دو چشمهء روان از دو چشم باشد ( 4 ) . * ( فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ) * .
* ( فِيهِما مِنْ كُلِّ فاكِهَةٍ زَوْجانِ ) * در اين بهشتها از هر ميوه دو نوع باشد ( 5 ) . عبد اللَّه عبّاس گفت : در دنيا هيچ ميوه نيست تلخ و شيرين الَّا در آن بهشت باشد ( 6 ) تا با ( 7 ) حنظل الَّا آن است كه حنظل بهشت شيرين باشد . و گفتند مراد به زوجين اين دو نوع ميوهءتر و خشك خواست . و گفتند : دو شكل متناسب خواست متشاكل چون دو جفت از نر [ 118 - ر ] و ماده كه در دنيا باشد و گفتند دو جنس ( 8 ) از ميوه باشند از هر نوع يكى معروف و يكى غريب . * ( فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ) * .
* ( مُتَّكِئِينَ عَلى فُرُشٍ بَطائِنُها مِنْ إِسْتَبْرَقٍ ) * ، نصب « متّكئين » بر حال باشد گفت : تكيه زده باشند بر بسترها كه ( 9 ) آستر آن از ديباى سطبر ثخين ثقيل باشد ( 10 ) . و
هامش
( 1 ) . آد ، گا : دو چشمه آب روان باشد .
( 2 ) . آد ، گا از .
( 3 ) . آد و اين دو بهشت جاودان .
( 4 ) . كا : دو چشمه در دنيا از دو چشم روان باشد گا : او را در دنيا دو چشمه روان باشد از دو چشم .
( 5 ) . آد ، گا : در اين دو بهشت از هر گونه ميوه دو نوع باشد .
( 6 ) . آج ، كا : الَّا آن در بهشت باشد آد ، گا : تلخ و شيرين كه در بهشت نباشد .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : به .
( 8 ) . گا : دو جفت .
( 9 ) . آد ، كا ، گا بطانها .
( 10 ) . آد ، گا : سطبر باشد يعنى ثخين و ثقيل كا : ديباى استبرق و ثخين ثقيل باشد .