آبى گرم تافته كه گرماى او بغايت رسيده باشد . قتاده گفت : آبى باشد كه از آنگه كه خداى تعالى آسمان و زمين آفريد ، تابند ( 1 ) ، گفت حال ايشان از دو بيرون نباشد : يا در جحيم باشند [ يا در حميم ] ( 2 ) ، يا در آتشى افروخته يا در آبى تافته .
كعب الأحبار گفت : واديى از واديهاى دوزخ باشد كه خون و ريم اهل دوزخ در او شود ( 3 ) ، اين كافران را ببرند بند بر نهاده در آن جا اندازند ، چون يك بار ( 4 ) فرو شوند ، بندها و اوصال ايشان از يكديگر جدا شود ، ايشان را از آن جا بر آرند نيم مرده و پاره پاره گشته ، خداى تعالى دگر باره ايشان را باز آفريند خلقى نو ، ايشان را از آن جا در آتش بخشيده ( 5 ) فگنند ( 6 ) ، دأب ايشان همچنين باشد ، ميان اين و آن [ 116 - پ ] مىگردانندشان ، فذلك قوله : * ( يَطُوفُونَ بَيْنَها وَبَيْنَ حَمِيمٍ آنٍ ، فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ) * .
اگر گويند : در اين آيات كه رفت از ذكر دوزخ و اعلام و اهوال قيامت ، چه نعمت است تا خداى تعالى به آن تقرير كند با جنّ و انس و گويد : * ( فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ) * ؟ جواب گوييم : در او نعمتى جزيل ( 7 ) جسيم هست دينى ، و آن آن است كه : وعيد و تهديد به ذكر دوزخ و اهوال قيامت و ذكر آن و تقرير و تذكير آن ، در او لطفى بود كه ايشان را به طاعت نزديك كند و از معصيت باز دارد ، اين باعث بود بر ايمان و صارف بود از كفر ، و اين غايت نعمت باشد در دين كه ايشان را به ثواب رساند و از عقاب برهاند .
* ( وَلِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّه جَنَّتانِ ) * ( 8 ) ، وصف ثواب اهل بهشت كرد ( 9 ) ، گفت : آن را كز ( 10 )
هامش
( 1 ) . آد ، گا : آفريده مىتابند كا : آفريد مىتابند .
( 2 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 3 ) . آد ، گا : در او مىرود .
( 4 ) . آد بدان كا به او گا ، در آن .
( 5 ) . كا : شخيده .
( 6 ) . كا : افكند .
( 7 ) . آد ، كا ، گا و .
( 8 ) . كا آنگه .
( 9 ) . آج و .
( 10 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : كه از .