آتش ( 1 ) ، مجاهد گفت : آن درفش سبز بود كز ( 2 ) سر آتش بتابد ، قال حسّان بن ثابت :
هجوتك فاختضعت لها بذلّ
بقافية تأجّج كالشواظ
و قال رؤبة :
انّ لهم من وقعنا أقياظا [ 114 - پ ]
و نار حرب تسعر الشواظا
ضحّاك گفت : دودى باشد كز درفش آتش بر آيد كه نه دود هيزم باشد ، و بيشتر مفسّران گفتند : درفشى باشد بى دود . ابن كثير و ابن ابي اسحاق « شواظ » خواندند به كسر « شين » ، و باقى قرّاء « شواظ » به ضمّ « شين » ، و هما لغتان مثل ، صوار و صوار .
* ( وَنُحاسٌ ) * ، ابن كثير و ابو عمرو خواندند « نحاس » به كسر « سين » عطفا على « نار » ، و دگر قرّاء به رفع خواندند عطفا على « شواظ » ، سعيد جبير گفت :
« نحاس » اين جا دود است ، و اين روايت ابو صالح است از عبد اللَّه عبّاس ، قال النّابغة :
يضيء كضوء السّراج السلي
ط لم يجعل اللَّه فيه نحاسا
أى دخانا ، و أصمعىّ گفت : از اعرابى شنيدم ( 3 ) كه « سليط » روغن سنام ( 4 ) باشد و آن را دودى نبود . مجاهد و قتاده گفتند : مس گداخته باشد ، خداى تعالى بفرمايد تا مس گدازند و به سرايشان ( 5 ) فرو گذارند ، و اين روايت عوفى است از عبد اللَّه عبّاس . مقاتل گفت : آن پنج جوى است ( 6 ) مس گداخته از زير عرش بيرون مىآيد و به سر اهل دوزخ ( 7 ) فرو مىشود ، سه جوى بر مقدار شب ( 8 ) مىرود و دو
هامش
( 1 ) . آد ، گا دوزخ .
( 2 ) . گا : كه از .
( 3 ) . اساس : شنيد ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 4 ) . كذا : در اساس و همهء نسخه بدلها تفسير قرطبى ( 17 / 172 ) : دهن السمسم .
( 5 ) . آد ، گا : دوزخيان .
( 6 ) . آج و ديگر نسخه بدلها از .
( 7 ) . آد ، گا : به سر دوزخيان .
( 8 ) . آد ، گا سياه .