اعرج خواند ، به فتح النون و الرّاى . كسايى گفت : اين لغت تميم است حمزه و كسايى و خلف خواندند : سيفرغ به فتح « يا » و ضمّ « را » على اضافة الفعل الى اللَّه تعالى على الخبر عن المغايبة ( 1 ) ، با شما پردازد خداى تعالى ، و باقى قرّاء به « نون » مفتوح و ضمّ « را » على اخبار اللَّه عن نفسه . و قراءت كوفيان بر سياق اين است من قوله * ( يَسْئَلُه ) * و قوله * ( هُوَ فِي شَأْنٍ ) * ، آنگه در معنى او خلاف كردند : بعضى گفتند ، معنى تهديد و وعيد است چنان كه يكى از ما گويد در شاهد : با تو ( 2 ) پردازم يعنى از تو مشغولم و به عقوبت نمىرسم ( 3 ) تأخير عقوبت تو نه براى آن است كه تو مستحقّ نئى آنگه هم بر اين وجه از استعمال خداى تعالى بگفت بر توسّع و اگر چه شغل بر او روا نيست و قايل گويد غيرى را : لأفرغنّ لك با تو پردازم و اگر چه مشغول نباشد .
و اين لفظ در تازى و پارسى متداول است . در تازيان ( 4 ) جرير بن خطفى گفت :
و لمّا اتّقى القين ( 5 ) العراقىّ باسته ( 6 )
فرغت الى العبد المقيّد فى الحجل ( 7 )
اى [ 114 - ر ] قصدت ( 8 ) له بسوء و در پارسيان گفتند ( 9 ) :
صبر است مرا [ 113 - پ ] تا به تو ( 10 ) پردازم باش .
اين قول عبد اللَّه عبّاس است و ضحّاك ، بعضى دگر گفتند : معنى آن است كه پس از ترك و امهال بر كار شما اقبال كنم چنان كه قائل گويد : فرغت لي و فرغت لشتمي يعنى اخذت فيه . بعضى دگر گفتند اين وعد است و هم وعيد ، وعد
هامش
( 1 ) . آد ، گا : على وجه يعنى .
( 2 ) . آج : تا به تو .
( 3 ) . آد ، گا : و به تو نمىرسم ، حاليا كه عقوبت كنم .
( 4 ) . آد ، كا ، گا : از تازيان .
( 5 ) . اساس و آج : العين خوانده مىشود ، با توجه به آد و لسان العرب ( مادهء فرغ ) تصحيح شد .
( 6 ) . اساس و همهء نسخه بدلها : رأسه ، با توجه به مأخذ شعرى و ضبط لسان ( مادهء فرغ ) تصحيح شد .
( 7 ) . اساس و ديگر نسخه بدلها : بالعجل با توجه به ضبط لسان ( مادهء فرغ ) تصحيح شد .
( 8 ) . اساس : قصد ، با توجه به آج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 9 ) . آد ، گا ، كا : و از ارسيان شاعرى گفت .
( 10 ) . اساس ، آج : با تو ، كه با توجّه به وزن شعر و و ضبط آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .