در حال چون ( 1 ) آتش باز گيرند ( 2 ) چند لون مختلف از او بنمايد ، و اصله من قولهم :
مرج القوم اذا اختلطوا و مرجت ( 3 ) اماناتهم و عهودهم ، * ( فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ) * .
* ( رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ ) * ، گفت : خداوند دو مشرق است و دو مغرب ، يكى مشرق تابستان و ديگر مشرق زمستان ، و همچنان مغرب تابستان و مغرب زمستان ، و رفع ( 4 ) بر خبر ابتداى محذوف است ، أى هو ربّ المشرقين ، * ( فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ) * .
* ( مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ ) * در آميخت آن دو دريا را ، گفت ( 5 ) : يكى درياى شور است و يكى درياى عذب ( 6 ) ، و رها كرد تا آميخته شدند ( 7 ) ، گفتند : درياى پارس ( 8 ) و روم است ( 9 ) .
* ( بَيْنَهُما بَرْزَخٌ ) * ، ميان ايشان برزخى و حايلى ( 10 ) هست ، * ( لا يَبْغِيانِ ) * كه بر يكديگر بغى نكنند و با يكديگر آميخته نشوند چنان كه عذوبت عذب به ملوحت ملح تباه شود ( 11 ) ، و گفتند : معنى آن است تا بغى نكنند بر مردمان به غرق . حسن گفت : درياى روم و هند است و ولايتهاى ما حايل است ميان ايشان ، مجاهد گفت : درياى زمين و آسمان است هر ( 12 ) سال يك بار ملتقى شوند ( 13 ) ، و در تفسير اهل البيت هست كه : مراد به اين دو دريا على و فاطمه است ( 14 ) ، يكى
هامش
( 1 ) . كا از .
( 2 ) . اساس : گردند ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 3 ) . اساس : حرجت ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 4 ) . آد ، كا ، گا او .
( 5 ) . آد ، كا ، گا : گفتند .
( 6 ) . كا : خوش .
( 7 ) . گا : شد و .
( 8 ) . آد ، گا : فارس .
( 9 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : خواست .
( 10 ) . آد و مانعى كا ، گا و حاجزى .
( 11 ) . آد ، گا : نگردد كا : نشود .
( 12 ) . آج : همه .
( 13 ) . كا فبأىّ الاء ربكما تكذّبان .
( 14 ) . آج عليهما صلوات اللَّه .