كلّ شيء حتّى اخيك متاع
و به قدر تفرّق و اجتماع
و قال اخر فى التّحريك :
نال الخلافة او كانت له قدرا
كما اتى ربّه موسى على قدر
و در اين آيت مجبّره را ( 1 ) تمسّك نيست براى آن كه خلاف نيست كه افعال خداى تعالى به قدر او باشد و به قضاء او ( 2 ) خلاف در افعال ماست كه افعال ما آنچه نه به فرمان اوست نه به قدر اوست ( 3 ) . ايشان گفتند : خير و شرّ و كفر و ايمان به قدر اوست پس قائل به قدر ايشاناند [ 100 - پ ] چون قائل به قدر ايشان باشند « قدرىّ » ايشان باشند كه نسبت با نفى نباشد با اثبات باشد . صرفى آن را خوانند كه صرفى كند ( 4 ) نه آن را كه نكند همچنين شروطى و فرايى و حمّامى و خلقانى ، و اين قياسى مطَّرد است .
* ( وَلَقَدْ أَهْلَكْنا أَشْياعَكُمْ ) * حق تعالى گفت ما اشياع شما يعنى اشباه و امثال شما بسيارى هلاك كرديم كه همچون شما كافر و جاحد بودند مرا و نعمت مرا از امّتان سلف . * ( فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ ) * كس ( 5 ) هست تا اين ياد كند ؟
* ( وَكُلُّ شَيْءٍ فَعَلُوه فِي الزُّبُرِ ) * و هر چه آن اشياع كردند از خير و از شرّ در صحايف اعمال ايشان مثبت است ، و گفتند در لوح محفوظ .
* ( وَكُلُّ صَغِيرٍ وَكَبِيرٍ مُسْتَطَرٌ ) * هر فعلى كه كردند از خرد ( 6 ) و بزرگ نوشته است . و * ( مُسْتَطَرٌ ) * مكتتب باشد مفتعل من السطر ، يقال : سطرت الشىء و اسطره و كتبته و اكتبه .
* ( إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ ) * ، گفت : متّقيان ، و پرهيزكاران در بهشتها و جويها باشند . و « انهار » براى رؤوس آيات نگفت و روا بود كه به « نهر » جنس
هامش
( 1 ) . آد ، گا جاى .
( 2 ) . آد ، گا : به قضا و قدر او باشد .
( 3 ) . آد ، گا : كه افعال ما بيشتر نه به فرمان و قدر اوست .
( 4 ) . آج : صرف كنند .
( 5 ) . كا : كسى .
( 6 ) . آد ، گا : كوچك .