خوشتر نباشد از آن كه آن شنيدن . آنگه با منازل خود روند ( 1 ) ناعم قرير العين چشم روشن .
در خبر است كه يك روز موسى - عليه السلام - به مناجات مىرفت به خرابهاى ( 2 ) بگزشت ( 3 ) از آن جا نالهاى ( 4 ) مىآمد . در آن جا رفت مردى را ديد برهنه بر سر خاك خفته خشتى زير سر گرفته بر او عورت پوشى بود ( 5 ) مىناليد و در آن ناله چيزى مىگفت . موسى بنزديك او شد مىگفت :
الهى ترى غربتى و وحدتى و تعرف فقرى و فاقتى ( 6 ) .
موسى برفت و مناجات بكرد ( 7 ) بگفت و بشنيد چون خواست تا برگردد ( 8 ) حق تعالى گفت : يا موسى پيغام آن درويش بنگزاردى ( 9 ) گفت :
بار خدايا تو عالمترى حكايت وحدت و وحشت مىكرد و شكايت فقر و فاقه مىگفت . گفت برو او را از من سلام كن ( 10 ) و بگو خدايت سلام مىكند و مىگويد : تو تنها نيستى كه من انيس تويم ( 11 ) و تو غريب نئى كه من جليس تويم ( 12 ) و تو درويش نئى كه من و كيل تويم ( 13 ) موسى بيامد و بر بالين [ 101 - پ ] آن درويش بنشست و آن پيغام بگزارد . درويش گفت : يا كليم اللَّه ( 14 ) ! مرا اين مايه ( 15 ) است كه خداى تعالى حديث من بشنود و آن را جواب دهد . آنگه نعرهاى ( 16 ) بزد و جان بداد . موسى - عليه السلام - با ميان بنى اسرائيل آمد و ايشان
هامش
( 1 ) . آد ، گا : آنگه هر يك به مقام خود باز روند .
( 2 ) . آج ، كا : خربه .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : بگذشت .
( 4 ) . آد ، كا ، گا و انينى .
( 5 ) . آد ، گا : بجز عورت پوشى نداشت كا : بر او بيش از عورت پوشى نبود .
( 6 ) . كا بار خدايا غربت و تنهايى من مىبينى فقر و فاقهء من مىدانى .
( 7 ) . آد ، گا : بگذشت و به مناجات رفت .
( 8 ) . آد ، گا ، كا : باز گردد .
( 9 ) . آد ، گا : خطاب آمد كه يا موسى چرا حال فقر و غريبى و درويشى و تنهايى آن درويش ما در اين حضرت عرض نكردى موسى .
( 10 ) . آد ، گا : برسان .
( 13 - 12 - 11 ) . همهء نسخه بدلها : توام .
( 14 ) . آد ، گا : اى رسول خدا .
( 15 ) . آد ، گا : منزلت كا : پايه .
( 16 ) . كا : نغمهاى .