را خبر داد ، بشتافتند . موسى - عليه السلام - با اشراف بنى اسرائيل بيامد تا به دفن او مشغول شوند . چون در آمد آن خرقهء ( 1 ) عورت پوش ديد و آن خشت و درويش را نديد . گفت : بار خدايا ! اين درويش كجا رفت زمينش فرو برد يا گرگش بخورد ( 2 ) ! جبرئيل - عليه السلام - آمد و گفت خداى تعالى مىگويد اين چه گمانهاست كه به دوستان ما مىبرى اين درويشى بود كه شيطانش در دنيا طلب كرد و نيافت ( 3 ) و منكر و نكيرش در گور طلب كردند و نيافتند و رضوانش در بهشت طلب كردند و نيافتند و مالكش در دوزخ طلب كرد و نيافت . گفت : بار خدايا ! پس كجاست ؟
گفت : دوست كجا باشد مگر بنزديك دوست ! * ( فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ ) * ( 4 ) گفت : ذو النّون مصري ، اصحاب را تحريض كردى بر طاعت چون از ايشان فتورى ديدى گفتى : جدوا يا اولياء اللَّه جدوا فانّ للأولياء غرفا فى مقعد صدق عند مليك مقتدر جهد كنيد اى دوستان خداى كه دوستان ( 5 ) او را غرفههايى هست در مقعد صدق بنزديك قادر توانا .
عاصم بن حمزه ( 6 ) روايت كرد از جابر عبد اللَّه انصارى كه گفت يك روز رسول - عليه السلام - در مسجد مدينه نشسته بود . بعضى صحابه از او حديث بهشت [ 102 - ر ] پرسيدند . رسول - عليه السلام - گفت :
انّ للَّه لواء من نور و عمودا من زبرجد خلقها قبل ان يخلق السموات بالفى سنة مكتوب على رداء ذلك اللَّواء
هامش
( 1 ) . آد ، گا : كهنهء .
( 2 ) . اساس : به خود ، با توجّه به نسخه بدلها تصحيح شد .
( 3 ) . آد ، گا و ملك الموت در وقت مرگش نيافت كا و ملك الموت درد و مرگش طلب كرد و نيافت .
( 4 ) . اساس در حاشيه با خطى جديدتر از متن ابياتى دارد به شرح زير :
بار خدايا زره داورى عاقبت بنده به خير آورى يا رسول اللَّه رسول خالق يكتا تويى برگزين ذو الجلال پاك بى همتا تويى يا على دست ماست دامن تو خوشه چينم به گرد خرمن تو العبد الفقير شاه محمّد
( 5 ) . آد ، كا : اوليا .
( 6 ) . آد ، گا : عاصم بن ضمره .