فالماء منهمر و الشدّ ( 1 ) منحدر
و القصب مضطمر و اللون غربيب
* ( وَفَجَّرْنَا الأَرْضَ عُيُوناً ) * ، گفت : بشكافتيم زمين را به چشمههاى ( 2 ) آب تا همهء زمين چشمههاى ( 3 ) آب شد . در خبرى آمد كه چهل شبانه روز آب از آسمان مىآمد [ و معلَّق در هوا مى استاد ] ( 4 ) و چهل شبانه روز آب از زمين همى آمد ، آنگه آب آسمان بر آب زمين آمد ، و ذلك قوله : * ( فَالْتَقَى الْماءُ عَلى أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ ) * آبها بر هم آمدند بر كارى تقدير كرده ، گفتند : مقدار انداخته ( 5 ) چنان كه آب آسمان بر آب زمين يك قطره كما بيش نبود ، و گفتند : بركارى كه تقدير كردند در ( 6 ) لوح محفوظ . محمّد بن كعب گفت : اقواتى ( 7 ) پيش از اجسام تقدير كردند و بلا پيش از مبتلا و اين آيت بخواند قوله : * ( وَحَمَلْناه عَلى ذاتِ أَلْواحٍ وَدُسُرٍ ) * و ما نوح را بر كشتى نهاديم خداوند لوحها و ميخها . * ( ذاتِ أَلْواحٍ ) * ، صفت موصوفى محذوف است ، أى على سفينة ذات الواح ، جمع لوح و دسر مسامير ، واحدها دسار و دسير ، و اين قول قتاده و قرظىّ است و ابن زيد و روايت و البى از عبد اللَّه عبّاس .
حسن بصرى گفت و شهر بن حوشب : دسر سينهء كشتى باشد ، براى [ آن ] ( 8 ) دسر خوانند [ كه تدسر الماء بجؤجئه أى تدفعه ، و الدسر الدفع ، و ميخ را هم براى اين دسار خوانند ] ( 9 ) ، فعال بمعنى مفعول ككتاب بمعنى مكتوب و حساب بمعنى محسوب [ 94 - پ ] . مجاهد گفت : عوارض كشتى باشد ، ضحّاك گفت : اصل كشتى باشد و الواح جوانبش . ابن ابي نجيح گفت از مجاهد كه : اضلاع كشتى باشد .
* ( تَجْرِي بِأَعْيُنِنا ) * مىرود به چشمهاى ما يعنى چنان كه ما مىبينيم و مىدانيم ، مقاتل حيّان گفت : يعنى به حفظ ما ، و منه قول النّاس للمودّع : عين اللَّه
هامش
( 1 ) . اساس : و السيل ، با توجّه به كا تصحيح شد .
( 3 - 2 ) . اساس : چشمهاء / چشمههاى .
( 4 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آج افزوده شد .
( 5 ) . آد ، گا : تقدير كرده و انداخته شده .
( 6 ) . آج : بر .
( 7 ) . آد ، كا ، گا : اقوات .
( 9 - 8 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .