نگه كرد ( 1 ) شخصى را ديد همه روى آسمان بپوشيده ( 2 ) ، چنان كه از آسمان هيچ پديد نبود ، و بر رسول سلام مىكرد ( 3 ) . رسول - عليه السلام از او بترسيد و از هوش برفت باز با هوش آمد ( 4 ) جبرئيل - عليه السلام - فاتحه بر او خواند . و ذلك قوله : وَلَقَدْ رَآه بِالأُفُقِ الْمُبِينِ ( 5 ) ، يعنى جبرئيل به افق مبين بود . و بارى ديگر ( 6 ) بنزديك سدرهء منتهى ديد او را بر آن شكل و هيأت كه در مقام خود باشد . و سدره درخت [ 75 - ر ] نبق باشد و براى [ آن ] ( 7 ) « منتهى » خواند آن را كه علم خلايق تا آن جا باشد ( 8 ) .
هلال بن يسار ( 9 ) گفت : عبد اللَّه عبّاس كعب الاحبار را پرسيد از شجرهء منتهى - و من حاضر بودم - گفت : درختى است در اصل عرش و شاخ و برگ او بر سر حاملان [ عرش ] ( 10 ) است ، علم خلايق تا آن جا برسد . و آنچه و راى آن است غيب است ، جز خداى نداند ، عبد اللَّه مسعود گفت : به آن ( 11 ) منتهى خوانند ( 12 ) آن را كه هر چه از بالاى آن آيد با آن جا ( 13 ) رسد و هر چه از زير آن بود با آن جا ( 14 ) رسد ، پس هيچ چيز نباشد از فرمانهاى خداى تعالى و الَّا به او رسد ، دعا كه از زمين بر شود و قضا كه از بالا ( 15 ) فرود آيد . بعضى دگر گفتند : براى آن كه ارواح مؤمنان آن جا رسد ، و گفتند : براى آن كه هر كس كه بر سنّت رسول ( 16 ) بميرد با آن جا رسد .
ابو هريره گفت رسول - عليه السلام - گفت : شب معراج كه مرا به آسمان
هامش
( 1 ) . آد ، گا : نگاه كرد .
( 2 ) . آج ، گا : پوشيده آد ، گا : پوشيده بود .
( 3 ) . همهء نسخهها : سلام كرد .
( 4 ) . آد ، كا : چون با هوش آمد گا : چون به هوش باز آمد .
( 5 ) . سورهء تكوير ( 81 ) آيهء 23 .
( 6 ) . آد ، كا ، گا : بار ديگر .
( 10 - 7 ) . اساس : ندارد ، از آج افزوده شد .
( 8 ) . آد ، كا ، گا آن نهايت علم خلق است .
( 9 ) . آد ، كا ، گا : يساف .
( 11 ) . آد ، گا : براى آن .
( 12 ) . همهء نسخهها : خوانند .
( 14 - 13 ) . به آن جا .
( 15 ) . گا : آسمان .
( 16 ) . آد ، گا و ولايت على - عليهما السلام .