[ 73 - ر ] لفظ قرآن وجه ( 1 ) رؤيت است چون به دل معلَّق ( 2 ) است جز علم نباشد ، كه ادراك به دل نكنند به چشم كنند ( 3 ) . و چند راوى از اصحاب رسول روايت كردند كه رسول را - عليه السلام - پرسيدند ( 4 ) كه شب معراج خداى را ديدى ؟ گفت :
رأيته بفؤادي و لم اره بعيني ( 5 ) .
عبد اللَّه بن شقيق گفت : من أبو ذر را گفتم اگر من رسول را دريافتمى از او چيزها پرسيد مىگفت : چه پرسيدى ؟ گفتم ( 6 ) : اوّل پرسيدمى كه ( 7 ) خداى را ديد يا نديد ؟ گفت : من پرسيدم گفت به دل ديدم به چشم نديدم ، به چشم نورى ديدم . و قوله * ( ما رَأى ) * حمل كردن ( 8 ) بر عموم اوليتر باشد كه هر چه ديد از آلاء و نعماء و عجايب و عبر ( 9 ) از خلق آسمان و زمين و انواع فرشتگان و انواع نعمت و بهشت و دوزخ و هر چه آن شب ديد تا شامل باشد آن همه را . شعبى گفت كه مسروق گفت عايشه را گفتم : ( 10 ) رسول - عليه السلام - خداى را ديد هرگز ؟ گفت : متغيّر شد . گفت : سخنى گفتى كه موى بر اندام من برخاست ( 11 ) . من گفتم : پس چيست اين كه در قرآن مىگويد ؟ گفت : كجا گفت ( 12 ) ؟ گفتم : در سورهء و النجم گفت : بخوان . من بخواندم تا با آن جا ( 13 ) رسيدم .
گفت : رويدا ساكن باش ، اين يذهب ( 14 ) بك ؟ تو را به كدام راه بردهاند و تو چه گمان بردهاى ! انّما راى جبرئيل فى صورته او جبرئيل را ديد در صورت خود .
آنگه گفت : هر كه تو را گويد محمّد خداى را ديد دروغ گويد چه خداى تعالى
هامش
( 1 ) . آد : لفظ قرآن و خبر بر لفظ كا : لفظ قرآن و خبر بر گا : لفظ قرآن و خبر به .
( 2 ) . آج ، آد ، گا : متعلَّق .
( 3 ) . آد ، به دل كنند و به چشم نكنند .
( 4 ) . كا : كه از او .
( 5 ) . گا : بعينه آد ، گا ، كا به دل ديدم به چشم نديدم .
( 6 ) . آج : گفت .
( 7 ) . آد ، كا ، گا در شب معراج .
( 8 ) . آد ، گا : و حمل كردن قوله ما راى .
( 9 ) . آج : غرايب .
( 10 ) . آد : ديدم .
( 11 ) . آد ، كا ، گا : برخواست .
( 12 ) . آد ، گا كجاست .
( 13 ) . آد ، گا : بدين آيه .
( 14 ) . آد ، گا : تذهب .