ايشان را الزام كنى ( 1 ) . و اين صورت اسم مصغّر دارد و نه چنين است بل اسم فاعل است از بناء خود .
و قتاده خواند : المسيطرون ( 2 ) ، بفتح « طا » ، اى مسلَّط . يقال سيطرته على كذا ، اى سلَّطته . و « صاد » و « سين » ( 3 ) لغت است از او ، كالصّراط و السّراط . و ابن كثير و ابو عمرو و ابن عامر و كسائى به « سين » خواندند [ 61 - پ ] و باقى قرّاء به « صاد » مگر حمزه ، كه اشمام كرد چنان كه در اخوات اين لفظ گفته شد .
* ( أَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ ) * يا ايشان را نردبانى هست كه از آن جا بر آسمان ( 4 ) مىشوند و وحى مىشنوند و دعوى مىكنند كه ما از آن جا شنيديم ، اگر چنين است * ( فَلْيَأْتِ مُسْتَمِعُهُمْ بِسُلْطانٍ مُبِينٍ ) * آن كه از ايشان اين ( 5 ) شنيده است گو حجّتى روشن بيار ( 6 ) .
و لفظ « سلَّم » استعمال كنند در سبب ، يقال : جعلت فلانا سلَّما لحاجتى براى آن كه به او توسّل كنند به صعود . و قال ابن مقبل :
لا يحرز المرء احجاء البلاد و لا
يبنى له فى السّموات السلاليم ( 7 )
* ( أَمْ لَه الْبَناتُ وَلَكُمُ الْبَنُونَ ) * يا خداى را دخترانند و شما را پسران ، بر حسب آن كه ايشان دعوى كردند ( 8 ) كه : الملائكة بنات اللَّه ، يعنى شما رفيع قدرترى ( 9 ) و شما را علوّ كلمت است و علامت غلبه ، چنان كه پدر پسران ( 10 ) عالى قدرتر باشند ( 11 ) - فيما بينكم - و پدر دختران پژمرده و سر افكنده - على زعمكم و في اعتقادكم الفاسد . و گفتند : معنى آن است كه اگر روا بودى كه فرزند بودى ، او را او
هامش
( 1 ) . آج : دهند ، آد : كنند .
( 2 ) . آد ، گا : المسيطرون .
( 3 ) . آد ، گا هر دو .
( 4 ) . آد ، گا : به آسمان .
( 5 ) . آد : وحى .
( 6 ) . گا : بياور .
( 7 ) . اساس و آج : السّلالم با توجّه به ديگر نسخه بدلها و ضبط شعر در لسان العرب ( مادّهء سلم ) ، طبرى ( 26 / 20 ) ، قرطبى ( 17 / 76 ) تصحيح شد .
( 8 ) . آد : مىكنند .
( 9 ) . آج ، آد ، گا : رفيع قدرتريد كا : رفيع قدرترايد .
( 10 ) . آج : پدر از پسران .
( 11 ) . آد ، گا : عاليتر باشند آج ، كا : عالى قدرتر باشد .