از دست بينداخت ، ما برفتيم هفت كس ، و من هشتم ايشان بودم خواستيم تا آن در بجنبانيم نتوانستيم .
و ابو عبد الله الجدلى ( 1 ) روايت كرد كه امير المؤمنين گفت : چون در خيبر بكندم آن را سپر ساختم و با آن كالزار ( 2 ) مىكردم آنگه آن را پل ساختم تا بر او بگذشتند . يكى از قوم گفت : يا على لقد حملت ثقيلا ، بارى گران است اين كه تو برگرفتهاى .
گفتم ( 3 ) : به خداى كه گرانى آن در دست خود بيش از آن نيافتم كه سپر خود را يافتمى . گفت : آنگه بياوردم و در خندق افگندم ( 4 ) . چون ما بازگشتيم خواستند تا با جايگاه برند به هفتاد كس نتوانستند برداشتن ( 5 ) . و شاعر در اين معنى گويد :
ان امرءا حمل الرتاج بخيبر
يوم اليهود بقدرة لمؤيد ( 6 )
حمل الرتاج رتاج باب قموصها
و المسلمون و اهل خيبر شهد
فرمى به و لقد تكلف رده
سبعون كلهم له ( 7 ) متشدد
ردوه بعد تكلف و مشقة
و مقال بعضهم لبعض ارددوا
و ابيات حسان بن ثابت معروف است در اين باب :
و كان على ارمد العين يبتغى ( 8 )
دواء فلما لم يحس مداويا
شفاه ( 9 ) رسول الله منه بتفلة
فبورك مرقيا و بورك راقيا [ 298 - ر ]
و قال سأعطى الراية اليوم صارما
كميا محبا للرسول مواليا
يحب الهى ( 10 ) و الاله يحبه
به يفتح الله الحصون الأوابيا
فاصفى بها دون البرية كلها
عليا و سماه الوزير المواخيا
و بعضى شعرا گفت در اين باب ( 11 ) :
بعث النبى براية منصورة
عمر بن حنتمة ( 12 ) الدلام ( 13 ) الادلما
هامش
( 1 ) . گا : الخلدى .
( 2 ) . آج ، ما ، گا ، لا : كارزار .
( 3 ) . آج ، لا : گفت .
( 4 ) . ما : و بر خندق انداختم .
( 5 ) . آج ، ما : بر نتوانستند داشتن ، گا : بر نتوانستند از جاى برداشتن ، آد : نتوانستند از جاى برداشتن .
( 6 ) . ما : المؤيد .
( 7 ) . آج : لهم .
( 8 ) . آج ، گا : ينبغى .
( 9 ) . گا ، آد : رقاه .
( 10 ) . گا : الاله .
( 11 ) . گا : و يكى از شعرا در اين باب گفته ، آد ، افزوده و اين ابيات را ترك كردم . براى آن كه بسيار جايگاه آوردهام ، و يكى از شعرا در اين باب گفته ، نظم .
( 12 ) . گا ، آد : عمرو بن حنتمه .
( 13 ) . اساس : الكلام ، به قياس با نسخهء آج ، تصحيح شد .