تعبير اين خواب آن است كه تو زن اين ملك باشى ، محمد . او تپنچهاى ( 1 ) بر روى خود زد و جزع كرد و گفت : اين چه حديث است ! چنان كه آنگه هنوز كه او را پيش رسول آوردند اثر آن تپنچه ( 2 ) بر روى او مانده بود و شوهر او را كنانة بن ابى الربيع پيش رسول آوردند ، و او صاحب كنز حصن بنى النضير ( 3 ) بود . رسول او را گفت : اين مالها و كنزها كه در دست تو است بيار . انكار كرد و هيچ مقر نيامد جهودى گفت : من ديدمى اين را كه در فلان خر به ( 4 ) آمد و شد بسيار كردى . رسول - عليه السلام - گفت :
آنچه دارى بيار و الا اگر ما چيزى بيابيم از آنچه در حرز ( 5 ) تو بوده باشد ، تو را بفرمايم كشتن . گفت : رواست . بفرمود تا آن خر ( 6 ) به بشكافتند ( 7 ) و از آن جا بسيار مال برگرفتند ، و رسول از او ديگر خواست خبر نداد ، رسول او را به زبير داد . گفت : اين را عذاب كن تا بگويد زبير او را عذاب مىكرد و او هيچ مقر نيامد . آنگه او را به محمد بن مسلمه داد گفت : اين را بستان و به عوض برادرت محمود بن مسلمه بكش ، و او را در قتال حصن ناعم ( 8 ) كشته بودند به سنگى كه از حصن بر او افگندند و آن اول حصنى بود كه بگشادند ( 9 ) از حصون خيبر .
اهل فدك چون بشنيدند خبر حصنها و احوال ( 10 ) آن ، به زينهار آمدند و حصن خود بسپاردند و قرار دادند كه بعضى از مال خود ببرند و جايگاه و حصن و املاك به رسول دهند و رسول ايشان را نكشد . رسول با ايشان بر آن قرار داد [ 299 - ر ] اهل خيبر نيز ( 11 ) شفاعت كردند تا نيمهء مال با ايشان دهند از آنچه در حصن مانده بود و آن جا مقام كنند چندان كه رسول خواهد ، چون نخواهد جايگاه بگذارند و بروند .
زمين خيبر فيء مسلمانان بود و زمين فدك خاص رسول را بود ، - عليه السلام - براى آن كه خيبر به تيغ ستده بود ( 12 ) و فدك ( 13 ) بسپارده بودند ،
لم يوجف عليها بخيل و لا ركاب .
هامش
( 1 ) . آج ، گا : طپانچه .
( 2 ) . آج ، گا ، لا : طپانچه .
( 3 ) . اساس : النظير ، به قياس با نسخهء آج ، تصحيح شد .
( 4 ) . ما : خزينه ، گا ، آد : خرابه .
( 5 ) . گا ، لا در خور ، آد : در خورد .
( 6 ) . گا ، آد : خرابه .
( 7 ) . ما : بگشادند .
( 8 ) . اساس : با عمر ، به قياس با نسخهء آج ، تصحيح شد .
( 9 ) . گا ، آد : بشكافتند .
( 10 ) . گا ، آد : احوالها بدانستند .
( 11 ) . گا ، آد ، افزوده : اين .
( 12 ) . گا ، آد : ستاده بودند .
( 13 ) . گا ، آد ، افزوده : خود .