تعالى اين حصن بر دست او بگشايد . اگر تو صاحب اين فتح باشى مرا امان هست ؟
امير المومنين گفت :
لك امان رسول الله
، ترا امان رسول خداى است . مرد گفت :
عالج الباب . امير المؤمنين از گفتار او نشاط كرد ( 1 ) و حلقهء در بگرفت و يك دو بار به قوت بجنبانيد تا حلقهها و زنجيرها و بندهاى او بگسست و در از جاى بركند و از بالاى خود ( 2 ) از پس پشت چند گام بينداخت .
چو ( 3 ) مسلمانان خواستند كه در حصن شوند نتوانستند كه خندقى ( 4 ) حايل بود .
امير المؤمنين در خيبر بياورد و بر سر خندق پل كرد ( 5 ) بنرسيد ، يك سر او بر كنار خندق نهاد و يك سر بر دست گرفت تا لشكر عبر كردند ( 6 ) و رسول - عليه السلام - بگذشت و در حصن شدند ( 7 ) .
در خبر است كه يكى از اصحاب گفت : يا رسول الله ! عجب بمانديم ما از قوت على بيرون از آن كه در خيبر بكند و بينداخت ، اكنون پل ساخته است و دست خود در زير آن ستون كرده . رسول - عليه السلام - گفت : يا هذا تو در دستش نگريدى ( 8 ) در پايش نگر تا بر كجا نهاده است . [ 297 - پ ] گفت : در نگريدم پايش معلق بود .
گفتم : يا رسول الله پاى او در هوا معلق است و اين از همه عجبتر ! گفت : پاى او در هوا نيست بر پر ( 9 ) جبريل است .
ابو رافع روايت كند - مولى رسول الله - كه گفت : من با امير المؤمنين بودم چون حصن خيبر بگشاد ، قتال مىكرد تا يكى از جهودان ضربتى زد امير المؤمنين به درق بگرفت درق از دستش بيفتاد ، درق رها كرد و درى نهاده بود از آن بعضى حصنها كه خيبر نيز يك حصن ( 10 ) بود . آن در ، بر ربود ( 11 ) و برگرفت و سپر ساخت و در دست هم چنان مىگردانيد كه سپر گردانيدى ( 12 ) . چون كالزار ( 13 ) تمام شد و او حصن بگشاد آن در
هامش
( 1 ) . گا ، آد : خوشحال شد .
( 2 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : سر خود .
( 3 ) . آج ، گا ، لا ، آد : و چون .
( 4 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : خندق .
( 5 ) . آج ، ما ، آد : تا بر سر خندق پل كند ، گا : تا به سر خندق پل كند ، لا : تا بر خندق پل كند .
( 6 ) . آج ، گا ، آد : تا لشكر پيغمبر عبور كردند ، ما : تا لشكر پيغامبر عبور كردند .
( 7 ) . آج ، ما : شد .
( 8 ) . آد : مىنگرى .
( 9 ) . ما : پر .
( 10 ) . آج : كه خيبر بنزديك حصن بود ، ما : كه در خيبر بود كه خيبر نه يك حصن بود ، گا ، لا ، آد : كه خيبر نه يك حصن بود .
( 11 ) . آج : بر بود ، ما : آن در در ربود ، گا ، آد : در ربود .
( 12 ) . ما : گردانند .
( 13 ) . آج ، ما ، گا ، آد : كارزار .