فمضى بها حتى اذا برزوا له
دون القموص [ نبا ] ( 1 ) وهاب و احجما ( 2 )
فاتى النبى براية مردودة
الا تخوف عارها ( 3 ) فتذمما
فبكى النبى له ( 4 ) و انبه ( 5 )
و دعا امرء حسن البصيرة مقدما
فغدا بها فى فيلق و دعا له ( 6 )
الا يصد بها و الا يهز ما
فزوى اليهود الى القموص و قد كسا
كبش الكتيبة ذا غرار ( 7 ) مخذما
و ثنا بناس بعدهم فقراهم ( 8 )
طلس الذئاب و كل نسر قشعما
ساط ( 9 ) الاله بحب آل محمد
و بحب ( 10 ) من والاهم منى الدما
آنگه رسول - عليه السلام - غنايم خيبر قسمت كرد و آنگه آغاز كرد و آن حصنها كه پيرامن آن بود يك يك مىگشاد و مالهاى آن قسمت مىكرد تا به حصنى وطيح رسيد و آن آخر حصنى بود از حصنهاى خيبر كه بگشاد و ده پانزده روز در اين كار شد .
محمد بن اسحاق گفت : چون رسول - عليه السلام - حصن قموص بگشاد ، - و آن حصن سلام بن الحقيق ( 11 ) بود - غنيمت آن بياوردند . در آنجا صفيه بنت حيى بن اخطب بود و زنى ديگر با او ، و ايشان را بر آن كشتگان بگذرانيدند . چون آن زن آن كشتگان را ديد - و همه ( 12 ) خويشان و عزيزان ايشان بودند - خاك بر سر كرد و جزعى عظيم كرد و روى بخراشيد . چون رسول - عليه السلام - او را بديد ، گفت : دور كنى اين شيطانه ( 13 ) را از من . و صفيه را پيش خواست و رداى [ 298 - پ ] خود بر او افگند ، مردم بدانستند كه رسول - عليه السلام - او را برگرفت براى خود و بلال را كه ايشان را آورده بود ملامت كرد ، و گفت : يا بلال تو را رحمت نيست ، چرا اين زنان را بر آن كشتگان بگذرانيدى ؟
و پيش از اين صفيه در خواب ديده بود كه ماه از آسمان بيفتادى و در كنار وى آمدى . اين خواب با شوهر خود بگفت ، كنانة بن ابى الربيع بن الحقيق ( 14 ) گفت ( 15 ) .
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد ، از آج ، افزوده شد .
( 2 ) . آج : فما حجما ، گا : و احجبا .
( 3 ) . آج : عارفا .
( 4 ) . اساس : لها ، به قياس با نسخه لا ، تصحيح شد .
( 5 ) . آج : و ابنه لها .
( 6 ) . لا : لها .
( 7 ) . آج : غوار ، لا : عراب .
( 8 ) . آد : فغزاهم .
( 9 ) . اساس : ساد ، به قياس با نسخهء آج ، تصحيح شد .
( 10 ) . آج ، گا ، آد : و يحب .
( 11 ) . ما ، لا ، گا ، آد : ابى الحقيق .
( 12 ) . ما : و پدر و .
( 13 ) . ما : شيطان را .
( 14 ) . آج ، گا ، لا ، آد : ابى الحقيق .
( 15 ) . گا ، آد : او گفت .