چون رسول - عليه السلام - از غزات ( 1 ) و قسمت غنايم فارغ شد زينب بنت الحارث زن سلام بن مشكم ( 2 ) بفرمود تا گوسپندى بكشتند و بريان كردند و آن را زهر آلود كرد و پرسيد كه رسول - عليه السلام - از بريان چه دوستر ( 3 ) دارد ؟ گفتند : ذراعش . آن را زهر بيشتر در ماليد ( 4 ) و به هديه پيش رسول آورد . و در آن وقت بشر بن البراء بن معرور پيش رسول حاضر بود رسول دست دراز كرد و ذراع او بگرفت و لقمهاى در دهن ( 5 ) نهاد ( 6 ) و بخاييد و ( 7 ) فرو نبرد ( 8 ) و بشر لقمهاى در دهن ( 9 ) نهاد و ( 10 ) فرو برد . رسول - عليه السلام - لقمه از دهن بگرفت و بينداخت و گفت : اين عضو مرا مىگويد : مخور مرا كه زهر آلودم .
و روايت ديگر آن است كه به آواز آمد و گفت :
لا تأكلنى يا رسول الله فانى مسموم .
رسول لقمه از دهن بگرفت و بينداخت و زنك جهود را حاضر كرد و او را از آن بپرسيد . مقر آمد ( 11 ) ، گفت : چرا كردى ؟ گفت : امتحان تو كردم ، گفتم اگر پيغامبرى تو را نگزايد ( 12 ) و اگر پادشاهى ما و ديگران از دست تو برهيم . رسول - عليه السلام - او را رها كرد و بشر از آن يك لقمه ( 13 ) بمرد .
و ( 14 ) چون رسول - عليه السلام - بيمار شد ، آن بيمارى كه از او ( 15 ) پيش خداى شد ، مادر بشر در پيش او شد به پرسيدن ( 16 ) ، گفت :
يا ام بشر مازالت اكلة خيبر ( 17 ) التى اكلت مع ابنك تعاودنى ( 18 ) فهذا او ان قطعت ابهرى .
گفت ، آن يك لقمه كه با پسرت به خيبر خوردم هر وقت معاودت مىكرد ( 19 ) با من اكنون وقت آن است كه رگ من بگسست ( 20 ) . از اين جا بعضى مسلمانان گفتند : [ 299 - پ ] رسول - عليه السلام - شهيد رفت ( 21 ) .
هامش
( 1 ) . آج : غزا .
( 2 ) . آد : به شكم .
( 3 ) . آج ، آد : دوستتر .
( 4 ) . آج ، آد : بيشتر ماليد ، گا : پاشيد .
( 9 - 5 ) . آج ، گا : دهان .
( 6 ) . آد : گذاشت .
( 7 ) . گا ، آد : اما .
( 8 ) . ما : فرو برد .
( 10 ) . گا ، آد ، افزوده : و بخاييد .
( 11 ) . ما : مقر شد .
( 12 ) . گا ، آد : الم نرساند .
( 13 ) . آج ، افزوده : رنجور شد و .
( 14 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : و گفتند .
( 15 ) . گا ، آد : كه با آن ، لا : كه در آن .
( 16 ) . آج ، ما : ما در بشر به عيادت او شد ، گا ، آد : مادر بشر به پرسيدن نزد رسول رفت .
( 17 ) . اساس : حيبة ، به قياس با نسخهء آج ، تصحيح شد .
( 18 ) . گا : تفادنى .
( 19 ) . گا : هر وقت به دل من مىرسيد .
( 20 ) . آد : ر گ دل من بگسلاند .
( 21 ) . ما : شد .