او آمد و او بيفتاد ، مردم گفتند عامر از ضربت خود مرد . آنگه [ گفتند ] ( 1 ) : بطل عمل عامر ، عمل عامر باطل شد ( 2 ) . سلمة بن الاكوع برادر او بود بشنيد برفت و پيش رسول بگريست و گفت : يا رسول اللَّه جماعتى اصحاب تو مىگويند : بطل عمل عامر ، باطل شده است عمل عامر برادرم ( 3 ) . رسول گفت : كه مىگويد ؟ گفت : [ 296 - پ ] جماعتى از اصحاب تو . گفت : دروغ مىگويند ،
بل له اجر مرتين
، او را مزد دو بار ( 4 ) است ،
انه لجاهد مجاهد
، او جاهدى مجاهد است . گفت : ايشان را آنگه حصار مىداديم تا حصن بگشاديم . و حصن بر دست امير المؤمنين ( 5 ) گشاده شد .
و راويان اخبار گفتند از مخالف و مؤالف كه : رسول - عليه السلام - روز اول رايت به ابى بكر ( 6 ) داد ، او برفت يؤنب اصحابه و يؤنبونه ، او قوم خود را ملامت مىكرد و قوم او را ملامت مىكردند ، باز آمد منهزم و رايت رسول - عليه السلام - معكوس ( 7 ) باز آورد . روز ديگر رايت عمر را ( 8 ) داد . برفت يجبن اصحابه و يجبنونه ، او اصحاب خود را بد دلى مىداد و اصحاب او او را ، او نيز منهزم باز آمد . رسول را خبر دادند . رسول - عليه السلام - گفت :
اما و اللَّه لأعطينها ( 9 ) رجلا يحب اللَّه و رسوله و يحبه اللَّه و رسوله كرارا غير فرار
، و اللَّه كه من فردا اين رايت به مردى دهم كه خداى و رسول را دوست دارد و خداى و رسول او را دوست دارند ، كرار باشد حمله برد ، فرار نباشد گريزنده ( 10 ) .
و امير المؤمنين ( 11 ) در اين وقت بيمار بود و او را صداعى و رمدى بود ، درد سر بود او را و درد چشم ( 12 ) . رسول - عليه السلام - سلمة بن الاكوع را بفرستاد ، گفت : برو على را بياور . او برفت و على را بياورد بر شترى نشسته و چشم به پارهاى برد قطرى ببسته .
سلمه دست او گرفته ( 13 ) بياورد تا پيش رسول . رسول گفت : يا على چه رسيد تو را ؟
هامش
( 1 ) . اساس در حاشيه آمده است و با خطى متفاوت از متن ، آج ، ما ، گا : مردم گفتند .
( 2 ) . ما : بطل ، عمل عامر باطل شد .
( 3 ) . آج ، ما ، لا : برادرم عامر ، گا ، آد : عمل عامر باطل شده است .
( 4 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : دوباره .
( 5 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد ، افزوده : على .
( 6 ) . ما ، لا ، افزوده : صديق .
( 7 ) . لا : منكوس .
( 8 ) . آج ، گا ، آد : به عمر .
( 9 ) . آج ، ما ، لاعطيتها ، گا : لاعطين الراية غدا ، آد : لاعطينها الراية غدا .
( 10 ) . آج ، گا ، لا ، آد : و گريزنده ، ما : گريزينده .
( 11 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد ، افزوده : على - عليه السلام .
( 12 ) . لا : درد سر و چشم .
( 13 ) . آج : سلمه گفت : دست مبارك آن حضرت را گرفتم ، ما ، گا ، آد : سلمه گفت : دست او گرفتم ، لا : سلمه گفت : دست او گرفته او را بياوردم .