تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
انس مالك روايت كرد گفت : من رديف طلحه بودم آن روز بامداد بيامديم و به زير حصن خيبر فرود آمديم و مردم او بيرون آمده بودند با بيلها و تيشه‌ها به سر كشتها رفته ، چون ما را بديدند آنچه در دست داشتند بينداختند و گفتند : محمد و اللَّه و الخميس ( 1 ) ، محمد است و لشكر ، و بگريختند و در حصن شدند و در استوار كردند [ 295 - پ ] رسول - عليه السلام - چون به زير حصن رسيد تكبير بكرد و گفت : انا اذا نزلنا بساحة قوم ، . . . فساء صباح المنذرين ( 2 ) . بريدة الاسلمى گفت : ما به شب مىرفتيم و عامر بن الاكوع با ما بود و او مردى بود شاعر ، ما گفتيم : براى ما چيزى بخوان از آن رجزها و اصوات كه تو را باشد ، او گفت :
لا هم لو لا انت ما اهتدينا و لا تصدقنا و لا صلينا
ان الذين هم بغوا علينا و نحن من فضلك ما استغنينا
فاغفر فداء لك ( 3 ) ما اقتنينا و ثبت الأقدام ان لاقينا
و القين سكينة علينا انا اذا صيح ( 4 ) بنا اتينا
رسول - عليه السلام - بشنيد گفت : كيست اين ؟ گفتند : يا رسول اللَّه عامر بن الاكوع . رسول - عليه السلام - گفت : غفر اللَّه لك ، خداى تو را بيامرزاد . يكى از قوم او گفت : وجبت ، واجب شد يا رسول اللَّه ، يعنى وجبت له الشهادة لو امتعتنا به ( 5 ) ، اگرت بگذاشتى ( 6 ) تا ما را بودى روزى چند . و اين براى آن گفتند ( 7 ) كه هر كس را كه پيغامبر - عليه السلام - در جايى چنان دعا كردى شهيد شدى ( 8 ) . وقت كالزار ( 9 ) بود و شجاعى چند از صف بيرون آمدند ، عامر بيرون رفت و اين رجز مىگرفت :
قد علمت خيبر انى عامر شاك السلاح بطل مغامر
جهودى پيش او آمد و چند ضربت ميان ايشان مختلف شد و عامر شهيد گشت ( 10 ) از ضربتى كه ز آن يهودى بر او آمد ( 11 ) ، و ضربتى كه او خواست كه بر يهودى زند بر پاى
هامش
( 1 ) . لا : الجيش . ( 2 ) . سورهء صافات ( 37 ) آيهء 177 . ( 3 ) . گا : فذلك . ( 4 ) . آد : اصيح . ( 5 ) . ما : امنعنا . ( 6 ) . گا ، آد : اگر بگذاشتى . ( 7 ) . ما : گفت . ( 8 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد ، افزوده : چون . ( 9 ) . آج ، ما ، گا ، لا : كارزار . ( 10 ) . آج ، ما : شد . ( 11 ) . آج : از ضربت كه از يهودى بر او آمد ، ما : از ضربتى كه يهود بر او آمد ، گا ، آد : از ضربت آن يهودى ، لا : از ضربه‌اى كه يهودى بر او زد .