عبد اللَّه عباس گفت : چون رسول - عليه السلام - از مكه بيامد ( 1 ) تا به مدينه آيد ( 2 ) ، و آن شب به غار رفت ( 3 ) ، با مكه نگريد و گفت :
انت احب بلاد اللَّه الى
، در جهان هيچ شهر چنان دوست ندارم كه تو را ، اى مكه ! اگر كافران مرا بيرون نكردندى ، به اختيار خود هرگز نرفتمى . و از اين جا گفت :
حب الاوطان ( 4 ) من الايمان
، و در ديگر خبر :
حب الوطن من طيب المولد .
و اين حال از روى مثل مانند اين است كه شاعر گفت :
يا بيت ( 5 ) عاتكة الذى ( 6 ) اتعزل
حذر العدى و به الفؤاد مؤكل
انى لامنحك الصدود و اننى ( 7 )
قسما اليك مع الصدود لاميل ( 8 )
خداى تعالى اين آيت فرستاد : * ( وَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ ) * .
آنگه براى رسول مثلى زد تا متسلى شود ، گفت : * ( أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّه ) * ، آن كس كه او از خداى بر بينتى و حجتى باشد كه به آن واثق بود و به علم و يقين ساكن النفس بود ، يعنى محمد - صلى اللَّه عليه و آله - ، * ( كَمَنْ زُيِّنَ ) * [ 276 - ر ] * ( لَه سُوءُ عَمَلِه ) * ، چنان بود كه او را عمل بدش بياراسته باشند ( 9 ) و در چشم او مزين كرده ( 10 ) ، يعنى كافران چون ابو جهل و مانند او ، و متابعت هواى نفس كرده باشند . و براى آن گفت : * ( كَمَنْ زُيِّنَ لَه سُوءُ عَمَلِه ) * ، بر وحدان ( 11 ) . آنگه گفت : * ( وَاتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ ) * ، بر جمع ، كه يك بار با لفظ « من » برد و يك بار با معنى ، كه « من » موحد اللفظ مجموع المعنى است .
آنگه وصف كرد جايگاه متقيان را ، گفت : * ( مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ ) * .
مثل ، مرفوع است بر ابتدا ( 12 ) و خبر او محذوف ، و التقدير فيما يتلى عليكم « مثل الجنة » ، در جملهء آنچه بر تو انزله ( 13 ) كردهاند ، مثل بهشت است . و قولى ديگر آن است كه ، « مثل » زيادت است ، الجنة مرفوع است به ابتدا و خبرش اين جمله كه از پس
هامش
( 1 ) . آج : بيرو آن ، ما : برون آمد ، گا ، لا ، آد : بدر آمد .
( 2 ) . آج ، گا ، آد : رود .
( 3 ) . گا ، آد : در غار بود .
( 4 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : الوطن .
( 5 ) . لا : يابن ، گا ، آد : بنت .
( 6 ) . گا ، آد : التى .
( 7 ) . گا ، آد : فاننى .
( 8 ) . گا : قسما مع الصدود اليك اميل .
( 9 ) . آج : باشد .
( 10 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، افزوده : و آن ، شيطان كرده باشد ، به غرور و وسوسه .
( 11 ) . گا ، آد : واحد .
( 12 ) . آج ، ما ، لا : به ابتدا .
( 13 ) . آد : انزال ، گا : انذار .