خداى هلاك ( 1 ) و دمار از ايشان برآورد چون قوم عاد و ثمود و قوم نوح و لوط و قوم فرعون و جز ايشان . آنگه گفت : * ( وَلِلْكافِرِينَ أَمْثالُها ) * ، اى و للكافرين بك امثال ( 2 ) تلك العقوبة ان لم يؤمنوا ، و اينان را كه به تو كافراند ، همچنان عقوبت كنم كه ايشان را كردم ( 3 ) اگر ايمان نيارند . و انما ( 4 ) تأخير عذاب ايشان به نوعى فضل كردهام و به حرمت تو .
* ( ذلِكَ بِأَنَّ اللَّه ) * ، آنگه گفت : اين حال براى آن چنين آمد كه ، خداى تعالى مولى و ناصر مؤمنان است و كافران را مولى و ناصر نيست ، چه اين بتان كه اينان مىپرستند ، نصرت خود نتوانند كردن ، فكيف ( 5 ) نصرت غير مىكنند ، از آن جا كه جماداند ؟
آنگه وصف جزاى مؤمنان كرد ، گفت : * ( إِنَّ اللَّه يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ ) * ، [ 275 - پ ] خداى تعالى مؤمنان را ( 6 ) در بهشتها مىبرد كه در زير درختان او جويها مىرود . * ( وَالَّذِينَ كَفَرُوا ) * ، محل او رفع است بر ابتدا ، گفت : و آنان كه كافراناند در دنيا ، به تمتع و قضاى شهوت مشغولاند از اكل و شرب و جماع ، چنان كه چهارپايان ساهى لاهى ، هيچ همت نيست ايشان را الا شكم و فرج ، * ( وَالنَّارُ مَثْوىً لَهُمْ ) * ، و دوزخ مقام و مرجع ايشان باشد . و گفتند :
المؤمن يتزود فى الدنيا ، و المنافق يتزين ، و الكافر يتمتع .
* ( وَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ ) * ، و بسى ( 7 ) شهرها كه ايشان قوىتر بودند [ و منيعتر و به قوت بيشتر ( 8 ) از آن شهر بودند ] ( 9 ) كه تو را بيرون كردند ، [ * ( أَخْرَجَتْكَ ) * ، اضافهء اخراج با شهر مكه كرد و مراد اهل مكه ، من باب حذف المضاف و اقامة المضاف اليه مقامه ] ( 10 ) يعنى مكه كه من ايشان را هلاك ( 11 ) برآورم و ايشان را يارى و ناصرى نبود . و براى آن گفت : * ( أَهْلَكْناهُمْ ) * ، و نگفت : اهلكناها ، كه مردمان را هلاك كرد نه شهرها ( 12 ) .
هامش
( 1 ) . آد : هلاك كرد ايشان را .
( 2 ) . اساس : امثالها ، به قياس با نسخهء ما ، تصحيح شد .
( 3 ) . آج : كردند .
( 4 ) . گا ، آد : اما .
( 5 ) . گا ، آد : پس چگونه .
( 6 ) . آد ، افزوده : كه عمل صالح كنند .
( 7 ) . آج ، ما ، گا ، آد : بس .
( 8 ) . گا ، لا ، آد : بيش .
( 9 ) . اساس و آب ندارد ، از آج افزوده شد .
( 10 ) . اساس و آب افتادگى دارد ، از آج آورده شد .
( 11 ) . لا : هلاك كردم و دمار از ايشان برآوردم .
( 12 ) . آج ، ما : شهر را ، گا ، لا : شهرها را ، آد : شهرها را هلاك نكرد .