لعادتها من الخزير المعرف
اى ، المطيب .
* ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّه يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ ) * ، آنگه گفت : اى مؤمنان و گرويدگان ! اگر خداى را و دين خداى را نصرت كنى ( 1 ) ، شما را و قدم شما بر جاى بدارد ، يعنى الطافى كند با شما كه از زحف كالزار ( 2 ) بنگريزى . و گفتند :
* ( يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ ) * على الصراط ، قدم شما بر جاى بدارد بر صراط .
* ( وَالَّذِينَ كَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ وَأَضَلَّ أَعْمالَهُمْ ) * ، آنگه دعا كرد بر كافران ، كانه قال : و اما الذين كفروا ، براى آن « فا » باز آورد در جوابش ، فتعسا ، اى ، اتعسهم اللَّه اتعاسا ، آنگه فعل بيفگند و نصب او بر مصدرى كرد محذوف الزياده ( 3 ) ، * ( وَأَضَلَّ أَعْمالَهُمْ ) * ، عطف كرد بر فعل محذوف من قوله : اتعسهم اللَّه و اضل اعمالهم . گفت :
اما كافران را خداى به روى در آراد ( 4 ) ، اى ابطل ، اعمالهم و خيب ( 5 ) آمالهم ، خداى عمل ايشان باطل كناد ( 6 ) و اميد ( 7 ) ايشان خايب [ 275 - ر ] .
* ( ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا ما أَنْزَلَ اللَّه ) * ، آنگه بيان كرد كه ، اين براى چيست ، گفت :
اين براى آن است كه ايشان كارهاند آن را كه خداى فرستاد ( 8 ) از قرآن و شرايع ، و بر آن كار نكردند ، لا جرم عمل ايشان باطل بكرد . و معلوم است كه اين لفظ ، اعنى لفظ احباط مجاز است ، براى آن كه اعمال كفار واقع نبود به موقع قبول تا محبط شود به چيزى ديگر . آن كه خداى گفت : * ( فَأَحْبَطَ ) * ، خداى احباط كند . و بنزديك اهل وعيد آن است كه ، طاعت ، احباط معصيت بكند و معصيت ، احباط طاعت .
آنگه تنبيه كرد ايشان را بر آنچه به آن استدلال كنند بر صحت توحيد و تنزيه او ، و چون در او انديشه كنند زجر باشد ايشان را ، از آن گفت : * ( أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الأَرْضِ فَيَنْظُرُوا ) * ، گفت : نمىروند ايشان در زمين تا بنگرند كه چگونه بود ( 9 ) عاقبت كار آنان كه پيشتر ( 10 ) اينان بودند . آنگه هم او بگفت كه عاقبت ايشان چه بود ، * ( دَمَّرَ اللَّه عَلَيْهِمْ ) * ،
هامش
( 1 ) . آج ، ما ، گا ، آد ، افزوده : نصرت كند شما را و .
( 2 ) . آج ، ما ، گا ، لا : كارزار .
( 3 ) . لا : محذوف الفعل .
( 4 ) . آج ، ما ، لا : درآرد .
( 5 ) . آج : خبت .
( 6 ) . آج ، ما : كند .
( 7 ) . گا ، آد : امل .
( 8 ) . آد : فرو فرستاده .
( 9 ) . گا ، آد : است .
( 10 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : پيش .