ضلال عمل ايشان و ذهاب آن از ره صواب ، بل واقع باشد موقع ثواب و قبول .
* ( سَيَهْدِيهِمْ ) * ، راه نمايد ايشان را به راه بهشت ، * ( وَيُصْلِحُ بالَهُمْ ) * ، و كار ايشان نيكو كند و به صلاح باز آرد . قتاده گفت : [ آيت ] ( 1 ) روز احد آمد و رسول - عليه السلام - در شعب ( 2 ) بود و مردم بعضى مقتول و بعضى مجروح ، مشركان آواز دادند كه : اعل ( 3 ) هبل .
رسول - عليه السلام - گفت :
اللَّه اعلى و اجل .
مشركان گفتند : يوما ( 4 ) بيوم و الحرب سجال ان لنا عزى و لا عزى لكم . رسول - عليه السلام - گفت :
اللَّه مولانا و لا مولى لكم .
آنگه رسول گفت : لا سواء ، راست نيستند ، يعنى ، ] ( 5 ) كشتگان مختلفاند :
كشتگان [ 274 - پ ] ما به بهشتاند و كشتگان شما به دوزخ . اگر گويند : چرا تكرار كرد قوله : * ( وَيُصْلِحُ بالَهُمْ ) * ؟ گوييم : تكرار براى اختلاف معنى كرد ، به اول اصلاح الحال خواست فى الدين و الدنيا ، و به دوم اصلاح الحال خواست فى الجنة و الثواب .
* ( وَيُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَها لَهُمْ ) * ، و به بهشت برد ايشان را و منازل ايشان با ايشان نمايد ( 6 ) و تعريف كند با ايشان تا راه به او برند ، حاجت نباشد ايشان را به آن كه از كسى بپرسند تا پندارى ساليان است كه ساكنان آن جااند ، تا در خبر مىآيد كه :
بندهء مؤمن در بهشت شود ( 7 ) راست مىشود ( 8 ) چنان كه در دنيا به خانه خود شود ( 9 ) ، هيچ بر او مشتبه نباشد . اين قول بيشتر مفسران است . مؤرج ( 10 ) گفت : * ( عَرَّفَها لَهُمْ ) * ، اى ، طيبها لهم ، من العرف و هو الرائحة الطيبة ، يقال : عرفت القدر اذا ( 11 ) طيبها بالأبازير :
قال الشاعر :
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد ، از آج ، افزوده شد .
( 2 ) . آج ، ما : شعف .
( 3 ) . آج ، ما ، لا : اعلى .
( 4 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : يوم .
( 5 ) . اساس ، آب و لا ، ندارد ، از آج افزوده شد .
( 6 ) . آب : بماند .
( 7 ) . آج ، گا ، آد ، ندارد .
( 8 ) . گا ، آد : مىرود .
( 9 ) . لا : رود .
( 10 ) . اساس و آب ، مورخ خوانده مىشود .
( 11 ) . آد : اى .