تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
* ( فَشُدُّوا الْوَثاقَ ) * ، ايشان را سخت ببندى تا بنجهند از شما . و قيل : الاثخان ، المبالغة فى القتل او الجراح ( 1 ) . * ( فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ ) * [ 273 - ر ] * ( وَإِمَّا فِداءً ) * ، نصب هر دو بر دو فعل محذوف است ، و التقدير ، فاما ان تمنوا منا من بعد ذلك و اما ان تفادوا فداء . آنگه گفت ( 2 ) : دو كار كنى با آن اسيران پس از آن كه گرفته باشى ايشان را ، اما منت نهى و رها كنى بىفدا ، و اما فدا بستانى و رها كنى . و در حكم آيت خلاف كردند : بعضى گفتند منسوخ است بقوله : فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ ( 3 ) . . . و بقوله : . . . فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ ( 4 ) . . . ، و اين قول قتاده و ضحاك و سدى و ابن جريج است و روايت العوفى عن ابن عباس . و بعضى ديگر گفتند : آيت محكم است و امام مخير است از ميان قتل و منت و فدا ، و اين قول عبد اللَّه عمر است و حسن و عطا ، و اين قول اوليتر است براى آن كه رسول - عليه السلام - هر دو كرده است روز بدر ، عقبه بن ابى معيط و النضر بن الحارث را بكشت و ديگر اسيران را فدا بستند و رها كرد . و بنى قريظه را بكشت پس از آن كه در دست او آمدند و بر حكم سعد معاذ فرو ( 5 ) آمدند ، و امامة بن اثال ( 6 ) الحنفى را رها كرد . يكى از جملهء حرس عمر عبد العزيز گفت : من هرگز نديدم كه عمر عبد العزيز هيچ اسير را بكشت ، الا يكى را . آمدند و جماعتى اسيران را آوردند از ترك ، او بفرمود تا ايشان را برده ( 7 ) گرفتند . آن كه ايشان را آورده بود ، اشارت كرد به يكى ، گفت : يا امير المؤمنين ! اگر بديدى تو كه اين چه كرد با مسلمانان بگريستى . عمر ( 8 ) گفت : او را بكشى ، او را بكشتند . و حسن گفت : استعباد ، روا باشد امام را كه
هامش
( 1 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : و الجراح . ( 2 ) . آج ، ما ، لا : گفت آنگه ، گا ، آد : گفت آنگاه . ( 3 ) . سورهء انفال ( 8 ) آيهء 57 . ( 4 ) . سورهء توبه ( 9 ) آيهء 5 . ( 5 ) . آج ، ما ، لا ، آد : فرود . ( 6 ) . آج ، ما : امثال . ( 7 ) . آج ، ما ، لا : بنده ، گا ، آد : به بنده . ( 8 ) . گا ، آد : عمر عبد العزيز .