فبات الى ارطاة ( 1 ) حقف يلفه
خريق شمال يترك الوجه اقتما
قال العجاج : فبات الى ارطاة ( 2 ) حقف احقفا ، اى ، مائل ( 3 ) ، و الفعل منه احقوقف .
قال الراجز :
سماوة الهلال حتى احقوقفا
اى ، انحنى و استدار ( 4 ) . * ( وَقَدْ خَلَتِ النُّذُرُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْه ) * ، و پيغامبران ديگر گذشته بودند پيش ( 5 ) او ، يعنى پيش هود * ( وَمِنْ خَلْفِه ) * ، از پس او ، و آنان كه از پس او باشند گذشته نباشند ، چگونه گفت : ( خلت من خلفه ) ( 6 ) ؟ گوييم : از آن باب است كه فعلى در او مضمر باشد لايق حال او . و تقدير آن است كه : * ( خَلَتِ النُّذُرُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْه ) * و منهم من يأتى من خلفه ، چنان كه : علفتها ( 7 ) تبنا و ماء باردا . و گفتند : به اين تقدير حاجت نيست ، چه اين وقت كه خداى تعالى اين حكايت كرد در عهد رسول ما بهرى از پيش او گذشته بود ( 8 ) و بهرى از پس او همه ( 9 ) ، گذشته بودند . * ( أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّه ) * ، يعنى جملهء پيغامبران كه آمدند آنان كه پيش هود بودند و آنان كه از پس او بودند همه به آن آمدند كه گفتند كه : جز خداى را مپرستى . * ( إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ ) * ، ( 10 ) من مىترسم بر شما از عذاب روزى بزرگ ، و آن روز قيامت است . اين از كلام هود است .
* ( قالُوا ) * ، گفتند كافران به جواب هود : * ( أَ جِئْتَنا ) * ، آمدى به ما * ( لِتَأْفِكَنا عَنْ آلِهَتِنا ) * ، تا ما را برگردانى ( 11 ) از خدايان ما ( 12 ) . * ( فَأْتِنا بِما تَعِدُنا ) * ، بيار ( 13 ) به ما آنچه ما را وعده مىدهى از عذاب اگر تو از جمله راستيگرانى ( 14 ) .
* ( قالَ ) * ، گفت ، يعنى ، هود - عليه السلام - : * ( إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّه ) * ، علم بنزديك خداى است به وقت عذاب كه كى خواهد بودن . * ( وَأُبَلِّغُكُمْ ما أُرْسِلْتُ بِه ) * اليكم ، [ 263 - ر ] و من به شما مىرسانم آنچه مرا به آن ( 15 ) فرستادهاند از اداى رسالت و بيان شريعت . * ( وَلكِنِّي أَراكُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ ) * ، و لكن من شما را گروهى نادان مىبينم و مىدانم .
هامش
( 2 - 1 ) . ما : ابطاء .
( 3 ) . آج : مايله .
( 4 ) . آج ، ما : استدار .
( 5 ) . گا ، اد ، افزوده : از .
( 6 ) . گا : قبله .
( 7 ) . ما : عقلتها .
( 8 ) . آج ، ما ، آد : بودند .
( 9 ) . آج ، ما ، گا ، آد : هم .
( 10 ) . آج ، ما ، گا ، آد ، افزوده : كه .
( 11 ) . آج : برگردانيد ، آد : بگردانى .
( 12 ) . آج ، ما ، افزوده : و الافك ، الصرف .
( 13 ) . آج : بياريد .
( 14 ) .
كذا در اساس ، آب ، ما ، آج ، گا ، آد : راست گويان .
( 15 ) . گا افزوده ، آد : به شما .