تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
عكمتها فى طيبها و معجونة كانها عجنت بريق حية اوقيها ، اللهم انى نفرت عنها نفار المهرة من كيها ، اريه السها و يرينى القمر ، ء امتنع من وبرة من قلوصها ساقطة و ابتلع ابلا ( 1 ) فى مبركها رابطة ، أ دبيب العقارب من وكرها التقط ، ام قواتل الرقش فى مبيتى ارتبط ، فدعونى اكتفى من دنياكم بملحى و اقراصى فبتقوى اللَّه ارجو خلاصى ، ما لعلى [ 261 - ر ] و نعيم يغنى ( 2 ) و لذة تنتجها المعاصى ، سألقى و شيعتى ربنا بعيون مره و بطون خماص ، « ليمحص اللَّه الذين آمنوا و يمحق الكافرين ( 3 ) » و نعوذ بالله من شرور انفسنا و من سيئات اعمالنا . و اين خطبه جامع است اين معنى را كه لايق اين آيت است و به عوض آن آوردم كه در تفسيرها آورده‌اند از كلام زهاد و سير عباد و براى آن به پارسى نياوردم تا رونق فصاحت و مبالغت در بلاغت از كلام او - عليه السلام - كه بر او مسحه‌اى از طلاوت كلام نبوى است و طراوتى از كلام ربانى به توفيق الهى فوت نشود . و اين يك خطبه از كلام او اين جا بس است ، و از جمله آنچه در اين خطبه است ، حديثى است كه مفرد ديدم به اسناد در زهد او كه روزى يكى از دوستان او او را معقدى ( 4 ) ساخته به هديه آورد و در پيش او بنهاد . او انگشت فرو برد به دو و در او مىنگريد ، آنگه گفت : رنگش نيكوست و بويش خوش است ، ندانم تا طعمش چه باشد ؟ آنگه انگشت بسترد و از پيش خود دور كرد . گفتند : يا امير المؤمنين ! اين بر تو حرام است ؟ گفت : نه ، و لكن من راعى رعيتىام ، كى روا دارم ، كه در رعاياى من بسيار كس باشد كه ايشان آرزومند اين و كمتر از اين باشند ، من امروز از اين بخورم ، فردا به قيامت خداى را چه گويم و از عهدهء اين چگونه بيرون آيم ؟ آنگه اين بيت بگفت :
و حسبك داء ( 5 ) ان تبيت ببطنة و حولك اكباد تحن الى قد
از او چه بديع است اين و امثال اين ! او را مولايى بود از مواليان ، او را ابو الاسود الدئلى گفتند . پس از آن كه امير المؤمنين را بكشتند ، معاويه خواست تا او را استمالت كند ، باشد كه از دوستى على برگرداند ( 6 ) ، او را هر وقتى تحفه‌اى و برى و
هامش
( 1 ) . گا : آيلا . ( 2 ) . ما : تفنى . ( 3 ) . سورهء آل عمران ( 3 ) آيهء 141 . ( 4 ) . گا ، آد : معقود . ( 5 ) . اساس : دا . ( 6 ) . گا ، آد : برگردد .