تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
* ( كَذلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ ) * ، همچنين جزا دهيم گروه گناهكاران را . * ( وَلَقَدْ مَكَّنَّاهُمْ فِيما إِنْ مَكَّنَّاكُمْ فِيه ) * ، آنگه حق تعالى بر سبيل تهديد و اعذار و انذار گفت : ما ممكن كرديم ايشان را آنچه شما را نكرديم . و ان ، به معنى نفى بود ، اى ، فيما لم نمكنكم فيه ، يعنى ( 1 ) ، ايشان را آن قوت و بسطت داديم كه شما را نداديم . * ( وَجَعَلْنا لَهُمْ سَمْعاً وَأَبْصاراً وَأَفْئِدَةً ) * ، و ايشا ( 2 ) را چشم و گوش و دل داديم با اين همه قوت و آلت و حواس ايشان . از ايشان هيچ غنا نكرد ( 3 ) ، چون ايشان به آيات خداى جاحد ( 4 ) و منكر بودند ، و به ايشان رسيد جزاى آن استهزا كه مىكردند به آيات ما و پيغامبران ما . * ( وَلَقَدْ أَهْلَكْنا ما حَوْلَكُمْ مِنَ الْقُرى ) * ، گفت : ما هلاك كرديم آنچه پيرامن ( 5 ) شما بود از شهرها ، چون : حجر ثمود و زمين سدوم و مانند آن . * ( وَصَرَّفْنَا الآياتِ ) * ، و آيات و بينات و دلالات در او بگردانيديم تا همانا اهلش انديشه كنند و از كفر باز آيند . انديشه نكردند و باز نيامدند ، لا جرم هلاك كرديم ايشان را . ( 6 ) به اين آيات تهديد مىكند ( 7 ) مشركان مكه را . * ( فَلَوْ لا نَصَرَهُمُ ) * ، اى فهلا نصرهم ، چرا يارى نكردند ايشان را آنان كه ايشان را بدون خداى عبادت كردند و به عبادت ايشان تقرب كردند . كسائى گفت : قربان هر چيزى باشد كه به آن تقرب كنند به خداى از ذبيحه‌اى و طاعتى و مانند اين . و جمع [ 264 - پ ] او قرابين باشد ، ، كرهبان و رهابين . و آنگه اين بود ( 8 ) كه اسم باشد ، چون مصدر بود ، آن را جمع نكنند ، چون : سبحان و غفران . گفت : چرا آن بتان يارى ايشان نكردند كه آن را خدايان و معبودان گرفته بودند و به ايشان تقرب مىكردند ؟ آنگه هم او جواب داد ، گفت : * ( بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ ) * ، بل گم شدند ايشان از عابدان ، * ( وَذلِكَ إِفْكُهُمْ ) * ، و آن ، دروغ و بافته و نهادهء ايشان بود ، * ( وَما كانُوا يَفْتَرُونَ ) * ، و آنچه فرو ( 9 ) مىبافتند . عبد الله عباس و عبد الله زبير خواندند : و ذلك
هامش
( 1 ) . گا ، آد : به آن معنى كه . ( 2 ) . ايشا / ايشان . ( 3 ) . آج ، ما : نكردند . ( 4 ) . آج : جاهل . ( 5 ) . ما : پرامن / پيرامن . ( 6 ) . گا ، آد ، افزوده : خداى تعالى . ( 7 ) . گا ، آد : كرد . ( 8 ) . آج ، ما ، گا ، آد : و اين آنگه بود . ( 9 ) . آج ، گا : فرا .