عبد الله عباس گفت : چون ابر پديد آمد ، برفتند و به استقبال ابر ( 1 ) شدند به صحرا .
آن جا ( 2 ) كه ابر بود ، بادى مىآمد به سختى چنان كه گاو ( 3 ) گوسپند و شتر ايشان را در هوا مىبرد ، چون مرغان مىپرانيد . ايشان بدانستند كه نه ابر رحمت است ( 4 ) ، ابر عذاب است ، بگريختند و با خانه شدند و درها استوار كردند . باد در آمد و درهاى خانههاى ايشان بكند و بر ايشان مسلط شد ، هفت شب و هشت روز ( 5 ) و ريگ بيابان مىآورد و بر ايشان مىريخت تا به ريگ پوشيده شدند و در زير آن ريگ ناله مىكردند . پس از هفتهاى بادى در آمد و ريگ از ايشان دور كرد و ايشان را مىبرگرفت و بر كوه و بر سنگ مىزد تا پاره پاره شدند ، و ايشان خداوندان قوت و سطوت بودند با بالاهاى دراز .
راوى خبر گويد كه ، چون رسول - عليه السلام - بادى سخت ديدى ، گفتى :
اللهم انى اسئلك خيرها و خير ما ارسلت به و اعوذ بك من شرها و شر ما ارسلت به .
اين دعا مىگفت ، و چون ابرى بودى و در او برق بودى و با او باد بودى ، رسول - عليه السلام - متغير شدى و مىترسيدى . گفتند ( 6 ) : يا رسول الله ! اين ترس تو چراست ؟ گفتى : مىترسم كه نبايد كه ( 7 ) چنان باشد كه عاد را بود كه گفتند : * ( هذا عارِضٌ مُمْطِرُنا ) * .
* ( فَأَصْبَحُوا لا يُرى إِلَّا مَساكِنُهُمْ ) * ، در روز آمدند و از ايشان هيچ نديدند ، يعنى هيچ نماند الا سراهاشان . و حسن بصرى در شاذ خواند : لا ترى ، به « تا » ( 8 ) . سيبويه گفت :
على تأويل لا ترى اشخاصهم الا مساكنهم . و قراءت عامهء قرا مستقيم است ( 9 ) و ابو بكر عن عاصم [ 264 - ر ] هم « تا » ( 10 ) روايت كرد . عاصم و حمزه و يعقوب و خلف و اعمش خواندند : لا يرى ، به « يا » ى مضموم على تقدير لا يرى شىء الا مساكنهم گفتند براى آن كه در زير ريگ بودند ، از ايشان كس پيدا نبود . و باقى قرا خواندند :
لا ترى به « تا » ى مفتوح و نصب مساكن ، يعنى لا ترى يا محمد الا مساكنهم .
هامش
( 1 ) . آج ، ما : او .
( 2 ) . گا : به جانبى ، آد : به جايى .
( 3 ) . آج ، ما ، گا ، آد : گاو و .
( 4 ) . گا : آن ابر رحمت نيست .
( 5 ) . آج ، ما ، گا ، آد ، افزوده : سبع ليال و ثمانية ايام حسوما . . . سورهء حاقه ( 69 ) آيهء 7 .
( 6 ) . گا : گفتندى .
( 7 ) . گا : مبادا .
( 8 ) . گا افزوده : مضمومه .
( 9 ) . آج ، ما ، گا ، آد : بر خلاف اين است .
( 10 ) . آج ، گا ، آد : به « تا » .