را . رسول گفت : يا عبد اللَّه ! جبريل مرا خبر داد . عبد اللَّه سلام گفت : جبريل دشمن ماست . رسول - عليه السلام - گفت : اول اشراط قيامت آن باشد [ 252 - پ ] كه ، خداى تعالى خلقان را از مشرق به مغرب راند . و اما اول طعام اهل بهشت زيادت جگر ماهى باشد . اما شبه فرزند : اگر آب مرد سابق بود شبه او را ( 1 ) باشد و اگر آب ( 2 ) زن سابق بود شبه او را ( 3 ) بود . عبد اللَّه سلام گفت : اشهد ان لا إله الا اللَّه و ان ( 4 ) محمدا رسول اللَّه ، گواهى ( 5 ) دهم كه خداى يكى است ، و تو كه محمدى ، بنده و رسول اويى . آنگه گفت : يا رسول اللَّه ! اگر جهودان اسلام من بشنوند . از دست در افتند ( 6 ) و در من وقيعت كنند ، پيش از آن كه من اظهار اسلام كنم ، تو حديث من از ايشان بپرس . رسول - عليه السلام - جهودان را حاضر كرد ، گفت : چه گويى در حق عبد اللَّه سلام ؟ گفتند : ( 7 ) سيدنا و ابن سيدنا ، و حبرنا ( 8 ) و ابن حبرنا ( 9 ) ، و اعلمنا و ابن اعلمنا ، گفتند : سيد و مهتر و حبر و عالم ماست ، و پسر سيد و عالم و حبر ماست . گفت : اگر چنان كه او ايمان آرد ، شما با او مساعدت كنى ( 10 ) ؟ گفتند : معاذ اللَّه كه اين باشد ( 11 ) ، و او هرگز به تو ايمان آرد ! عبد اللَّه سلام از آن ميانه برخاست و گفت : اشهد ان لا إله الا اللَّه و ( 12 ) ان محمدا رسول اللَّه . گفتند : هذا شرنا و ابن شرنا ، اين بترين ( 13 ) ماست و پسر بترين ( 14 ) ماست و در نقص او افتادند . عبد اللَّه سلام گفت : من دانستم كه چنين گويند ، براى آن گفتم كه از اينان بپرس اول .
سعد ابو وقاص ( 15 ) گفت : نشنيدم كه پيغامبر - عليه السلام - كسى را گفت در حيات او كه : او از اهل بهشت است الا عبد اللَّه سلام را . و اين آيت در او آمد : * ( وَشَهِدَ شاهِدٌ مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ عَلى مِثْلِه ) * .
شعبى گفت از مسروق كه : * ( شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ ) * ، موسى است . گفت : دليل
هامش
( 3 - 1 ) . گا ، آد : شبيه او .
( 2 ) . ما : از ، گا ، آد : نطفه .
( 4 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد ، افزوده : اشهد .
( 5 ) . آج : گواهى .
( 6 ) . لا : درفتند .
( 7 ) . لا ، افزوده : هو .
( 8 ) . آج : خيرنا .
( 9 ) . آج : اخيرنا .
( 10 ) . آج : موافقه كنى .
( 11 ) . آج ، ما : كه او اين كند ، گا ، آد : كه هرگز اين شود .
( 12 ) . آج ، افزوده : اشهد .
( 14 - 13 ) . آج ، ما : بدترين .
( 15 ) . ما : سعد بن وقاص ، گا ، آد : سعد وقاص ، لا : سعد ابى وقاص .