آنگه تنبيه كرد خلقان را و تذكير نعمت ، گفت : * ( وَما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَالأَرْضَ وَما بَيْنَهُما لاعِبِينَ ) * ، ما آسمان و زمين و آنچه در ميان آن است به بازى نيافريديم ، يعنى به حكمت و مصلحت آفريديم .
* ( ما خَلَقْناهُما إِلَّا بِالْحَقِّ ) * ، ما نيافريديم آن را ، يعنى ، آسمان و زمين را مگر به حق ، و لكن بيشتر مردمان نمىدانند .
آنگه گفت : * ( إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ ) * ، روز قيامت كه روز فرق و فصل و تمييز ( 1 ) باشد ، كه جدا كنند ميان مؤمنان و كافران ، و گفتند : روز حكم خواست كه فصل حكم باشد و حاكم را فصال گويند ، يعنى ، روز قيامت ميقات و ميعاد ايشان باشد ( 2 ) .
* ( يَوْمَ لا يُغْنِي ) * ، آن روز كه غنا نكند و بنگزيراند ( 3 ) هيچ مولى از مولى چيزى . و مولى لفظى است مشترك ميان بسيار معانى از معتق و معتق و سيد و بنده و پسر عم و همسايه و ناصر و هم سوگند و رفيق و اولى ، و اينان را بيان كردهايم در سورة المائده .
گفت : روز قيامت از اينان هيچ يك از يك غنا نكنند و كس از كس عذاب باز ندارد ، نه سيد از بنده و نه آزاد كرده از آزاد كننده و نه پسر عم از پسر عم و نه هيچ از يكديگر ( 4 ) . * ( وَلا هُمْ يُنْصَرُونَ ) * ، و نه ايشان را نصرت كنند .
* ( إِلَّا مَنْ رَحِمَ اللَّه ) * ، الا آن را كه خداى بر او رحمت كند كه او خداى است عزيز و رحيم ، غالب و منيع و بخشاينده .
* ( إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ ) * ، گفت : درخت زقوم .
* ( طَعامُ الأَثِيمِ ) * ، طعام آن ناكس ( 5 ) كنيم كه اثيم و بزهكار است . گفتند : مراد ابو جهل است .
* ( كَالْمُهْلِ ) * ، چون دردى زيت ( 6 ) ، * ( يَغْلِي فِي الْبُطُونِ ) * ، ابن كثير و حفص و رويس خواندند : يغلى ، به « يا » اسناد فعل با مهل كردند و باقى قرا به « تا » ى تأنيث اسنادا الى الشجرة ، مىجوشد در شكمها ( 7 ) .
هامش
( 1 ) . ما ، گا ، لا : تميز .
( 2 ) . آج ، ما ، لا : ايشان باشد جمله ، گا ، آد : جملهء ايشان باشد .
( 3 ) . آج : بنگريزاند ، ما : بنگزايد ، گا ، آد : نگريزاند .
( 4 ) . ما : از دگر يك .
( 5 ) . آج ، آب ، گا : كس ، آد : آن كس است كه او بزهكار است .
( 6 ) . گا ، آد ، افزوده : و گفتند چون نحاس گداخته .
( 7 ) . گا ، آد ، افزوده : ايشان .