* ( يَلْبَسُونَ مِنْ سُندُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُتَقابِلِينَ ) * ، مىپوشند جامههاى [ 234 - پ ] سندس و آن جامههاى ديباى ( 1 ) لطيف ناعم رقيق باشد . و استبرق و ديباهاى ثخين ستبر .
* ( مُتَقابِلِينَ ) * ، روى به روى كرده .
* ( كَذلِكَ وَزَوَّجْناهُمْ ) * ، همچنين ، يعنى چنان كه اكرام كرديم ايشان را به انواع كرامت از طعام و شراب و لباس ، همچنين اكرام كرديم ايشان را به جفتانى و زنانى از حور العين . و حور ، جمع احور و حوراء ( 2 ) باشد ، و آن ، آن بود كه سپيدهى چشمش بغايت سپيد بود و سياهه ( 3 ) بغايت سياه . و عين ، جمع اعين و عيناء ، و آن فراخ چشم بود ، و افعل صفت مرد باشد و فعلاء صفت زن بود ، و فعل ، جمع هر دو بود . و عين ، بر وزن فعل است و از قياس فعل مىبايد ، الا آن است كه براى مجاورت « يا » ضمت « عين » را كسر ( 4 ) دادند تا مناسب باشد .
مجاهد گفت : زنانى باشند بجمال و سپيدى و پاكيزگى به حدى كه چشمها در اينان بماند ، پندارى اصل كلمت من حار يحار ، حيرة گرفت . و در خبر است كه از بالاى چند حله كه پوشيده باشد مغز استخانش ( 5 ) در اندامش بتوان ديدن ، و از صفاى اندام ايشان هر كه در ايشان نگرد ، روى خود در اندام ايشان بيند چنان كه در آينه بيند . گفت : دليل اين تأويل قراءت عبد اللَّه مسعود ( 6 ) . و زوجناهم بعيس عين ، اى ، ببيض ( 7 ) واسعات العيون ، و در مصحف او چنين است .
ابو هريره روايت كرد كه ، رسول - عليه السلام - گفت :
مهور الحور العين قبضات التمر و فلق الخبز
، گفت : مهرهاى ( 8 ) حور العين ، مشتهاى خرما باشد و پارهاى نان كه به درويش دهند . و در خبرى ديگر :
ما تساقط من الخوان مهور الحور العين
، آنچه از خوان بيفتد و بريزد مهر ( 9 ) حور العين باشد . آنگه دو تأويل گفتند اين خبر را : يكى آن كه به صدقه بدهد ، يكى آن كه برچيند و بخورد ( 10 ) تكبر و ترفع را . و در خبرى ديگر :
اخراج القمامة
هامش
( 1 ) . لا : ديباج .
( 2 ) . اساس : حور ، به قياس با نسخه ما ، تصحيح شد .
حوراء .
( 3 ) . گا ، لا ، آد : سياهى .
( 4 ) . گا ، آد : با كسره كردند ، لا : به كسر دادند .
( 5 ) . آج ، گا ، لا ، آد : استخوانش .
( 6 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، افزوده : است .
( 7 ) . ما : تبيض .
( 8 ) . آج : كاوين ، آد : مهور العين .
( 9 ) . لا ، آد : مهور .
( 10 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد ، افزوده : ترك .