تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
در وصف مصيبت به هول و عظم ( 1 ) . و قال جرير ، يرثى عمر بن العزيز :
الشمس طالعة ليست بكاسفة تبكى ( 2 ) عليك نجوم الليل و القمرا
[ و قال ] ( 3 ) آخر :
الريح تبكى شجوها و البرق يلمع فى غمامة ( 4 )
وجه سيم ( 5 ) در تأويل آيت آن است كه ، اين ، عبارت است از آن كه ، كس نبود كه طلب ثار ( 6 ) ايشان كند و براى ايشان انتقام كشد ، براى آن كه عرب بر كشتگان خود نگريند الا پس ( 7 ) آن كه كينهء ايشان باز خواهند و كشنده را باز كشند . و شاعر ايشان مىگويد ( 8 ) :
من كان مسرورا بمقتل ( 9 ) مالك فليأت نسوتنا بوجه نهار
يعنى ، تا بينند كه ايشان مىگريند و نوحه مىكنند و اين از پس ادراك ثار باشد . و وجه چهارم آن است كه ، اين كنايت است از آن كه ، ايشان را در زمين عملى ( 10 ) صالح نبود كه به آسمان بردند ( 11 ) . و اين تأويل از عبد اللَّه عباس روايت كردند و از او پرسيدند كه : آسمان و زمين بر ايشان نگريست ، آسمان و زمين ( 12 ) بگريد ( 13 ) ؟ گفت : آرى ! مصلاه فى الأرض و مصعد عمله فى السماء ، نماز گاه او در زمين و مصعد عمل او بر ( 14 ) آسمان . و مطابق اين خبر است كه ، انس روايت كرد كه ، رسول - عليه السلام - گفت : هيچ مؤمن نباشد و الا براى او در آسمان دو در بود : درى كه از او روزيش فرود آيد و درى كه از او عمل با بالا ( 15 ) رود . چون بميرد آن درها بر او بگريند [ 232 - ر ] ، معنى آن باشد كه ، مختل ماند و بسته ، چنان كه [ گويند ] ( 16 ) : منازل فلان مىگريد بر او ( 17 ) از پس او ، يعنى ( 18 ) ، بيران ( 19 ) شده است . و قال :
هامش
( 1 ) . ما ، افزوده : آن . ( 2 ) . گا : يبكى . ( 3 ) . اساس : ندارد ، از آج ، افزوده شد . ( 4 ) . ما ، لا ، آد : الغمامة . ( 5 ) . آج ، لا : سيوم . ( 6 ) . اساس از ، به قياس با نسخهء گا ، تصحيح شد . ( 7 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد ، افزوده : از . ( 8 ) . آج ، ما : گفت . ( 9 ) . گا ، آد : بقتل . ( 10 ) . آج ، گا ، آد : عمل . ( 11 ) . ما : برند ، گا ، آد : برند تا آسمان و زمين بر ايشان بگريد . ( 12 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد ، افزوده : بر كسى . ( 13 ) . لا : نگريد ، آد : گريد . ( 14 ) . ما : در . ( 15 ) . آج ، ما : عملش به بالا ، گا ، لا ، آد : عملش بالا . ( 16 ) . اساس و آب ندارد ، از آج افزوده شد . ( 17 ) . آج ، ما : بر فلان ، گا ، آد : براى او . ( 18 ) . گا ، افزوده : معطل مانده و . ( 19 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : ويران .