* ( يَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْكُبْرى ) * ، اى ، ارتقب اى محمد ! تو انتظار كن روز ( 1 ) بزرگتر را . در او خلاف كردند ، عبد اللَّه مسعود گفت : روز بدر است ، و حسن گفت ( 2 ) :
قيامت است . * ( إِنَّا مُنْتَقِمُونَ ) * ، ما كينه بكشيم از ايشان اما در دنيا روز ( 3 ) بدر ، و اما در قيامت به دوزخ در ( 4 ) .
* ( وَلَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ ) * ، آنگه گفت : اين نه كارى است كه تو را فتاد ( 5 ) . ما پيش از اين قوم فرعون را امتحان كرديم به تكليف ، و رسولى كريم و شريف نسب به ايشان آمد ، يعنى : موسى - عليه السلام .
* ( أَنْ ) * اى ، بان * ( أَدُّوا ) * ، اين رسول به آن آمد كه گفت : با من دهى بندگان خداى را كه به دست فرو گرفتهاى ايشان را ، يعنى ، بنى اسرايل را كه ايشان را به بندگى گرفتهاى ، كه من شما را پيغامبرىام با امانت ، جز آن نگويم كه خداى به من وحى كرده باشد .
* ( وَأَنْ لا تَعْلُوا عَلَى اللَّه ) * ، و نيز به آن آمدهام تا بر خداى علو و غلو و استكبار و ترفع نكنى و پاى از حد او ننهى ( 6 ) . * ( إِنِّي آتِيكُمْ بِسُلْطانٍ مُبِينٍ ) * ، كه حجتى روشن آوردهام به شما . چون اين پيغام بداد ، او را تهديد كردند [ 230 - پ ] به قتل ، گفتند : تو را بكشيم .
او گفت : * ( وَإِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ ) * ، من پناه با خداى خود و خداى شما ، كه آفريدگار ما و شماست ، مىدهم ، از آن كه مرا رجم كنى . در او سه قول گفتند : يكى قتل و ديگر سنگسار و سديگر دشنام . كه مرا بكشى يا سنگسار - كنى يا دشنام دهى .
* ( وَإِنْ لَمْ تُؤْمِنُوا لِي فَاعْتَزِلُونِ ) * ، اگر به من ايمان نمىآرى ، مرا رها كنى و نيز رنج - منمايى چون خيرى و راحتى نكنى مرا ، شر خود از من كفايت كنى ( 7 ) . و اين حال مانند آن است كه شاعر گفت - چون از قومى توقع خير مىكرد - شر آمد از ايشان :
هامش
( 1 ) . گا ، لا ، آد ، افزوده : گرفتن .
( 2 ) . ما ، گا ، لا ، آد ، افزوده : روز .
( 3 ) . آج ، ما : به روز ، لا : در روز .
( 4 ) . لا : در دوزخ ، آج ، ما ، گا : به دوزخ .
( 5 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : افتاد .
( 6 ) . آج : بيرون ننهيد ، ما : از حد او بننهى ، گا ، آد : از حد خود بيرون ننهيد ، لا : از حد بيرون ننهيد .
( 7 ) . آج ، گا ، اد : دور داريد ، ما : دور دارى / دور داريد .