حمل و شير دادنش سى ماه باشد ، آنگه گفت : وَالْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ ( 1 ) . . . ، و چون دو سال مدت رضاع باشد از سر سى ( 2 ) ماه بروند ( 3 ) شش ماه ماند مدت حمل . عثمان گفت : ردوها ، باز آرى اين زن را . آنگه گفت : ما عبد عثمان ان بعث اليها ترد ( 4 ) ، عثمان ننگ نداشت از آن كه او را باز آرد و از قول خود رجوع كند با قول على ، چون دانست كه حق با اوست . و ابن ( 5 ) ثعلبى آورد در تفسيرش .
و بر خداى تعالى فرزند روا نباشد نه بر حقيقت ، نه بر مجاز . اما بر حقيقت ، فرزند حقيقى آن باشد كه از آب او آفريده باشد ، و مجاز ( 6 ) آن بود كه اما بر فراش افتاده ( 7 ) باشد ، و آن نيز حقيقت بود شرعا و مجاز بود اصلا . و ديگر آن بود كه او پسر خوانده گيرد ، اين هم اقتضاى جسميت كند براى آن كه فرزند از جنس پدر باشد چون جنس هر چيزى از جنس او مىباشد ، محال است كه فرزند جسم باشد و پدر نباشد . پس هر دو مؤدى بود با جسميت قديم تعالى . و چون درست شده است كه خداى تعالى جسم نيست و به صفت اجسام نيست . ( 8 ) فرزند با او نسبت كردن محال باشد . اگر گويند :
[ 222 - ر ] چرا نشايد كه عيسى را گويند ولد اللَّه ، چنان كه گفتند روح اللَّه ؟
گوييم : نشاهد ( 9 ) ، براى آن كه روح اللَّه به مثابت عبد اللَّه و خلق اللَّه باشد ، اضافة الفعل الى فاعله من غير ابهام ( 10 ) . و ولد فلان اين دو معنى دارد كه گفتيم و جز بر اين معنى حمل نتوان كردن پس عقل و معارف مانع است از اين و مانع نيست از آن .
آنگه قديم ( 11 ) - جل جلاله ( 12 ) - خود را تنزيه كرد ، گفت : * ( سُبْحانَ ) * ( 13 ) * ( رَبِّ السَّماواتِ ) * - الايه ، منزه است خدايى كه خداوند آسمانها و زمين است و خداوند عرش است از آن وصف كه او را مىكنند به فرزند .
هامش
( 1 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 233 .
( 2 ) . آج ، ما ، گا ، آد : از سى .
( 3 ) . آج : برفت ، گا ، آد : برود .
( 4 ) . آج ، ما : يرد .
( 5 ) . آج ، ما افزوده : خبر ، گا ، آد : روايت .
( 6 ) . آج ، ما ، لا : بر مجاز .
( 7 ) . آج ، ما ، لا : او زاده ، گا ، آد : او زاييده .
( 8 ) . گا ، آد ، افزوده : پس .
( 9 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : نشايد .
( 10 ) . ما ، لا ، آد : ايهام .
( 11 ) . آج ، اد ، افزوده : تعالى .
( 12 ) . ما ، لا : تعالى .
( 13 ) . اساس ، آب ، آج ، ما ، افزوده : اللَّه ، با توجه به قرآن مجيد آورده نشد .