باشند . يقال : ابلس ( 1 ) ، اذا تحير عند انقطاع الحجة .
* ( وَما ظَلَمْناهُمْ وَلكِنْ كانُوا هُمُ الظَّالِمِينَ ) * ( 2 ) ، گفت : ما ظلم نكرديم بر ايشان و لكن ظلم ايشان كردند . [ بر خود ، چه من عالمام به قبح ظلم و مستغنىام از او ، و عالمام به استغناى خود ، از من ظلم نيايد ظلم ايشان كردند ] ( 3 ) به ارتكاب معاصى و فعل قبايح .
آنگه گفت : * ( وَنادَوْا يا مالِكُ ) * ، ندا كنند اهل دوزخ ، چون كار بر ايشان سخت شود ، گويند : اى مالك - و او خازن دوزخ است - * ( لِيَقْضِ عَلَيْنا رَبُّكَ ) * ، بگوى تا خداى جان ما بردارد و عمر بر ما به سر آرد تا از اين عذاب برهيم . * ( قالَ ) * ، مالك جواب دهد و گويد : * ( إِنَّكُمْ ماكِثُونَ ) * ، شما اين جا خواهى بودن .
عبد اللَّه عباس ( 4 ) گفت و سدى كه : ايشان هزار سال اين ندا مىكنند ، هيچ ( 5 ) جواب نيايد ، از پس هزار سال گويند ايشان را كه : شما اين جا خواهى بودن . عبد اللَّه عمر ( 6 ) گفت : پس از چهل سال . و نوف گفت : پس از صد سال . ابو الدردا روايت كند كه : رسول - عليه السلام - خواند . يا مال ! ترخيم ، چنان كه حارث را گويند : يا حار ( 7 ) .
* ( لَقَدْ جِئْناكُمْ بِالْحَقِّ ) * ، گفت : ما حق آورديم به شما و لكن شما بيشترينهتان ( 8 ) حق را كارهاى . و خطاب با جملهى مكلفان است ، و مراد به اكثر ، كافراناند و كراهت حق دليل كفر صاحبش كند .
* ( أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً ) * ، بل ايشان عزم مصمم [ 220 - پ ] بكردهاند بر كفر و ما نيز عزم كرديم بر عقاب ايشان ( 9 ) ، و عزم در حق خداى تعالى مجاز باشد ، تفسير او به ارادت كنند . اما براى ازدواج لفظ عزم و ابرام گفت ، و ابرام ، احكام باشد ، يقال : ابرمت عزمى و صممته ، و معنى آن است كه ايشان مبالغت كردند در معصيت و ما نيز مبالغت كنيم در عذاب ايشان .
آنگه گفت : * ( أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ ) * ، يا مىپندارند كه ما سر ايشان و
هامش
( 1 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد ، افزوده : فلان .
( 2 ) . اساس و آب : الظالمون كه با توجه به قرآن مجيد تصحيح شد .
( 3 ) . اساس و آب افتادگى دارد ، از آج افزوده شد .
( 4 ) . لا : مسعود .
( 5 ) . ما : هم .
( 6 ) . آج : عباس .
( 7 ) . آج : حارث يا حار را گويند ، ما : يا حار ، يا حارث را .
( 8 ) . آج : بيشترينه آن ، ما : بيشتر آن ، گا ، آد : بيشترين شما .
( 9 ) . آج ، ما ، افزوده : آنگه گفت .